نفسهايش را برآورد دريابند . « 1 »
ابن الخطيب در يكى از نامههايش به سلطان ابو سالم مرينى سلطان مغرب از رنجى كه اندلس تحمل مىكند و خطر و محنتى كه او را تهديد مىنمايد سخن مىگويد و از اتحاد پادشاهان مسيحى بر ضد اندلس او را هشدار مىدهد . « 2 »
در كنار اين نامهها قصائدى پرشور مىسرود و در آن مسلمانانرا به جهاد فرا مىخواند و به يارى مردم اندلس دعوت مىكرد . « 3 »
ابن خلدون مورخ و فيلسوف نيز در چند جا از كتاب خود سرنوشت شوم اندلس را پيشگوئى كرده است . بويژه از آن پس كه به غرناطه رفت و مدتى در آنجا زيست و در اوضاع و احوال آن مطالعه نمود . « 4 »
ديديم كه مملكت غرناطه ، بر روال يك سياست معمول در اندلس كه هرگاه عرصه تنگ مىشد از مرابطين و موحدين در آن سوى دريا يارى مىطلبيدند از بنى مرين يارى طلبيد .
صولت اسلام در آن سوى دريا همواره اسپانياى مسيحى را بيمناك مىداشت .
ولى بنى الاحمر وقتى از بنى مرين يارى مىخواستند خود از آنان بيمناك بودند . زيرا اينان اگر گاهگاهى هم به نداى مردم اندلس پاسخ مىدادند بيشتر در پى مطامع خويش بودند ، تا مگر قطعهاى از اراضى جنوبى آن را ضميمهء قلمرو خود سازند . اسپانياى مسيحى هم هنگامى كه مىديد ميان دو كشور همكيش آنچنانكه بايد روابط صميمانهاى وجود ندارد چون فرصتى حاصل مىكردند دامنهء نفوذ خود را قدرى پيشتر مىآوردند و يك دو شهر و دژ را تسخير مىكردند . چون دولت بنى مرين روى در
هامش
( 1 ) . رجوع كنيد به ازهار الرياض ج 1 / ص 64 .
( 2 ) . ابن الخطيب : ازهار الرياض ج 1 / ص 66 .
( 3 ) . قصيده در ديوان ابن الخطيب موجود است . نسخهء خطى كتابخانهء جامع القرويين در فاس موسوم به « الصيب و الجهام و الماضى و الكهام » .
( 4 ) . تاريخ ابن خلدون ج 4 / ص 178 و ج 7 / ص 379 .