مبارزات آن با دول اسپانياى مسيحى را در اين مرحلهء طولانى از تاريخ موحدين مورد توجه خاص قرار دادهايم و سراسر حوادث آن سرزمين را در سايه حكومت موحدى تا قيام دولت بنى هود در شرق منطقهء وسطاى اندلس سپس قيام مملكت غرناطه ، آخرين دولتهاى اسلامى در اندلس به دست مؤسس نابغهء آن محمد بن احمد النصرى به رشتهء تحرير كشيدهايم . بويژه از حوادث اندلس در اين دورهء تاريك از تاريخ آكنده از رنجها و سختيها و شوربختيهاى آن و سقوط شهرهاى بزرگش به دست دشمن ، كه شعر اندلسى را از آه و افسوس انباشته و ابو الطيب الرندى را برانگيخته تا سوكنامهء دردناك خود را با اين مطلع :
لكل شىء اذا ماتم نقصان * فلا يغر بطيب العيش انسان
بسرايد ، سخن سر كردهايم . در بيان اين حوادث الم افزا از تاريخ دولت اسلامى در اندلس كوشيدهايم كه تفاصيل اين تراژدى اندلسى را در پرتو منابع و مآخذ عربى و قشتالى بيان كنيم و به آنجا برسيم كه مجلد پايانى اين دوره از كتاب ما « نهاية الاندلس و تاريخ العرب المتنصرين » آغاز مىشود . و آن پايان اين سلسلهء طولانى از اعصار تاريخ اندلس است كه مؤلف آن بيش از بيست و پنج سال عمر بر سر آن گذاشته است . كوشيدهايم كه در شرح هريك از دو دورهء مرابطين و موحدين ، در پايان ، فصولى در باب طبيعت نظام و ويژگيهاى آن عصر و از جنبش فكرى در اندلس در خلال آن بيفزائيم . در پايان قسمت اول اين مجلد آنچه را وابسته به عصر مرابطين بود آورديم در پايان اين مجلد نيز چنين فصولى در باب نظام و ويژگيهاى عصر موحدين خواهيم افزود و از جنبش فكرى در اندلس در خلال آن حكايت خواهيم كرد . هرچند نه بهطور تفصيل ، زيرا اين عرصه بس گشاده است و اداى حق آن محتاج به مجلدات چندى است . مسلم است كه آن چيزى جز تاريخ تمدن اندلس نخواهد بود و نويسنده را نه ديگر زمان آن هست و نه نيروى آن . . .
منت خداى را كه مرا توفيق داد كه اين ساليان دراز را در بلاد اندلس و مغرب به تفحص پردازم . و همچنانكه بر ويرانههاى تمدن اسلامى در اندلس سرشك مىافشاندهام ، براى دست يافتن