امير المسلمين بدون قصد به مراكش آمد كه جبران مافات كند و ابن تومرت را فراچنگ آرد . ولى كار بزرگتر و خطيرتر از آن بود كه پنداشته بود . چارهاى نداشت جز آنكه با مردى كه در اندك مدتى از صورت يك فقيه عادى كه به تغيير منكر دعوت مىكرد و به صورت يك رجل بزرگ سياسى درآمده بود و جامهء امامت و مهدويت بر تن راست كرده و خيل كثيرى از مردم در زير علم او گرد آمده بودند ، مهياى نبرد شود . پس والى سوس ابو بكر محمد لمتونى را و به قولى ابراهيم بن تيعشت را با سپاهى گران به آهنگ سوس اقصى روانه نمود . ابن تومرت در اين هنگام به كوه ايجليز از شعب كوههاى مصامده رفته بود و با ياران خويش در آنجا تحصن گرفته بود . اين كوه را يك راه باريك و صعب العبور بود كه تنها يك سوار مىتوانست از آن بگذرد و هيچ نيروى مهاجم را ياراى فرا رفتن بر آن نبود . چون مرابطين آمدند و در مشرق آن كوه در مكانى صعب استقرار يافتند ، ابن تومرت از پناهگاه خود بيرون آمد و ياران خود را گرد آورد و بر ايشان موعظه نمود . و گفت :
« دشمنان خود را بنگريد . بدانيد اين اسبان و سلاحها كه همراه آوردهاند همه هداياى خداوند است براى شما كه در غربت و فقر به سر مىبريد » . سپس لشكرى از ياران خود از مردم هرغه و هنتاته و تينملل تعبيه داد و علمى سفيد برپاى كرد و محمد البشير وانشريشى يكى از ياران دهگانهء نخستين را بر آنان سردارى داد و به جنگ مرابطين فرستاد . موحدين از كوه فرود آمدند . در اولين جدال مرابطين منهزم شدند و پاى به فرار نهادند . موحدين اموال و اسب و سلاح آنان برگرفتند و آنان را تا نزديكى شهر مراكش تعقيب كردند . اين پيروزى لشكر المهدى در ماه شعبان سال 516 ه / اوت سال 1123 م بود . « 1 »
اين پيروزى سبب شد كه كار ابن تومرت بالا گيرد و نام او بر سر زبانها افتد و بر پيروان او افزوده شود و مخصوصا در تقويت روحيهء مرابطين اثرى شگرف داشت .
على بن يوسف در حال لشكر ديگر مهيا ساخت ، از سپاه پيشين مجهزتر و
هامش
( 1 ) . ابن القطان نظم الجمان ( مخطوط ياد شده ، برگ 37 الف ) . الحلل الموشيه ، ص 80 .
روض القرطاس ، ص 114 . ابن خلدون . العبر ، ج 6 / ص 228 .