محافل لهو و عيش خود اختيار كردند . قصر الزاهى در كنارهء ديگر رود وادى الكبير بود كه گرداگرد آن را باغهاى خرم فراگرفته بود . « 25 » ابن زيدون در شعر خود و همچنين المقرى نام قصرهاى ديگرى را كه زمانشان به زمان المعتضد مىپيوندد ذكر كردهاند .
اين قصرها بيشتر به دست او بنا شدهاند و ما در جاى خود از آنها ياد خواهيم كرد .
المعتضد خيلى از اسبان راهوار بر آخور داشت و غلامان و حشم بسيار . سپاهى از كارآزمودهترين سواركاران جنگجو ترتيب داده بود و آنان را صلات و جوايز كرامند عطامى كرد . اين تفوق نظامى سبب شده بود كه دشمنان از او بيمناك شوند . در عين حال ، دست بخشندهء او را به ابر بارانزاى تشبيه كردهاند .
ابن حيان ، معاصر او ، در اوصاف شخصىاش گويد المعتضد را صورتى زيبا و خلقتى تمام و هيأتى فخيم و بيانى شيرين و ذهنى وقاد و خاطرى تيز بود و از اين حيث بر ديگر اقران خويش تفوق يافته بود . المعتضد مردى زنباره بود . زن سوگلى او دختر زيباى مجاهد العامرى بود . برادر آن زن اقبال الدوله پسر مجاهد فرمانرواى دانيه بود . المعتضد علاوه بر اين زن جمع كثيرى از كنيزان زيباروى را از نژادها و ملتهاى مختلف در قصرهاى پرشكوه خود نگهمىداشت . شمار اين زيبارخان به هفتاد مىرسيد .
المعتضد را بيست پسر و همين شمار دختر بود . « 26 »
از صفات برجستهء المعتضد يكى روحيهء ادبپرور او بود . ابن حيان مىگويد :
« پيش از آنكه در راه رسيدن به فرمانروايى افتد ، اندك نظرى در اين صناعت كرده بود ؛ ولى هرگز فرصت آن نيافته بود كه به عمق آن رسد يا چيزى از آن به خاطر بسپارد .
با اينهمه ، شعرهايى به آن روانى و فخامت مىسرود و آن معانى بكر در سخن مىآورد ، آنسان كه ادبا از معانى و مضامين او اقتباس مىكردند . » « 27 »
الحميدى گويد : « ابو عمرو بن عباد صاحب اشبيليه اهل ادب بود و در اين فن براعتى داشت . شعر نيكو مىگفت . اهل معرفت را دوست مىداشت . من از شعرهاى او دفتر كوچكى ديدم كه شصت ورق داشت . » « 28 »
ابن القطان مىگويد : « بازار اهل ادب در نزد او رواج داشت و او را در اين باب
هامش
( 25 ) . فتح بن خاقان : قلائد العقيان ، ص 24 .
( 26 و 27 ) . ابن حيان . دوزى نيز آن را نقل كرده است : همان مأخذ ، ص 245 .
( 28 ) . الحميدى : جذوة المقتبس ، شمارهء 672 . ابن عذارى : البيان المغرب ، ج 3 / ص 285 .