و در تحريض بر ضد ابن نغزاله گويد :
فبادر الى ذبحه قربة * و فتح به فهو كبش سمين
و لا ترفع الضغط عن رهطه * فقد كنزو اكل علق ثمين
و فرق عراهم و خذ مالهم * فانتم احق بما يجمعون
و لا تحسبن قتلهم غدره * بل الغدر فى تركهم يعبثون
فقد نكثوا عهدنا عندهم * فكيف تلام على الناكثين
فلا ترض فينا بافعالهم * فانت رهين بما يفعلون
و راقب الهك فى حزبه * فحزب الالاه هم المفلحون « 27 »
انفجار در شبانگاه روز شنبهء دهم ماه صفر سال 459 / سىام دسامبر سال 1066 م رخ داد . در اين شب يوسف بن نغزاله در قصبه با جمعى از همدستان خود كه از بندگان و خواص باديس بودند به بزم شراب نشسته بود . چنان برمىآمد كه نقشهء او براى فراخواندن ابن صمادح به غرناطه به نتيجه رسيده است و ابن صمادح با جمعى از يارانش در نزديكى غرناطه كمين گرفته بود و منتظر اشارتى . در همانوقت جماعتى از صنهاجه كه در نيات و اعمال يوسف به ديدهء ترديد مىنگريستند و از سهلانگارى امير خود به خشم آمده بودند ، همهء حركات و سكنات او را زير نظر داشتند . قضا را در همان حال كه توطئهگران در بزم نشسته بودند ميان يكى از غلامان حاضران و يكى از حواشى
هامش
( 27 ) . ابن الخطيب در اعمال الاعلام همهء اين قصيده را كه چهل و سه بيت است نقل كرده . ( ص 231 - 233 ) . دوزى نيز آن را درIVXX . ppA , I . V , sehcrehceRآورده است .