فصل اول خلافت در كشاكش فتنه و هرجومرج
محمد بن هشام ملقب به المهدى در روز هفدهم جمادى الاخر سال 399 ه / 16 فوريهء سال 1009 م بهجاى خليفه هشام المؤيد بر تخت نشست و دوران دوگانگى قدرت - قدرت خليفهء شرعى كه تنها نام خليفه داشت و قدرت حاجب او كه زمام همهء امور را به دست داشت - به پايان آمد . و اين امر مجالى بود براى ايجاد شدن يك مركز تصميمگيرى . ولى موقعيتى كه اين انقلاب در آن به وجود آمد - انقلابى كه در مدت يك روز و يك شب بزرگترين دولت اندلس را سرنگون كرد - چنان موقعيتى نبود كه به هيچ نظام و سلطهاى اجازهء استقرار و ثبات دهد . خليفهء جديد يك شخصيت سست ولى ماجرىجو بود . آنچه او را به حركت درآورده بود گرايشهاى كمارزشى بود كه نه تنها هيچ هدف عالى را دنبال نمىكرد ، بلكه بند از پاى هر آشوبگرى گشوده بود و هر گروه و حزب و طايفهاى از ميراث دولت سرنگونشدهء بنى عامر سهم و نصيب خود را مىطلبيد . يك دسته مروانيان يا بنى اميه بودند . اينان خود را وارث شرعى قدرت مىدانستند ؛ قدرتى كه ديگران غصبش كرده بودند . يك دستهء ديگر غلامان عامرى بودند و ياران ايشان از صقالبه و متعلقانشان از سپاهيان مزدور كه خود از عوامل و وابستگان دولت عامرى بهشمار مىآمدند و از حيث عدد و قوت درخور توجه