( 1 ) على ( ع ) در جواب او نوشت :
اما در آن مورد - اى معاويه - كه برنامهء من عيب گرفتى كه بسيار از پدرانم ابراهيم و اسماعيل و ديگر پيامبران ياد كردهام ، هرآينه هر كس پدرانش را دوست داشته باشد ، فراوان از آنان ياد كند . پس ياد كردن از آنها دوست داشتن خدا و رسول اوست و من بر تو عيب مىگيرم كينهتوزى تو را نسبت به آنها ، زيرا دشمن داشتن آنها ، دشمن داشتن خدا و رسول اوست . و من دوست داشتن پدرانت را و بسيار ياد كردن تو را از آنان بر تو عيب مىگيرم زيرا دوست داشتن آنها دوست داشتن كفر است .
اما اينكه منكر آن هستى كه من نسب به ابراهيم و اسماعيل مىرسانم يا خويشاوندى مرا با محمد ( ص ) انكار مىكنى و فضل و حق مرا و فرمانروايى و امامت مرا منكر هستى ، آرى ، تو هميشه منكر آن بودهاى و هرگز دلت ايمان نياورده . بدان كه ما اهل بيت رسول اللّه ( ص ) هستيم . كافر ما را دوست ندارد و مؤمن كينهء ما به دل نگيرد .
همچنين امامت محمد ( ص ) را انكار كردى و پنداشتهاى كه او رسول است و امام نيست .
انكار اين امر سبب مىشود كه امامت همهء پيامبران را انكار كنى ولى ما شهادت مىدهيم كه او رسول و امام بود صلى اللّه عليه و آله . زبان تو حكايت از دلت دارد و خداى تعالى گويد . « آيا آنان كه در دلشان مرضى است مىپندارند كه خدا كينهاى را كه در دل نهفته دارند ، آشكار نخواهد كرد ؟ اگر بخواهيم ، آنها را به تو مىنمايانيم تو آنها را به سيمايشان يا از شيوهء سخنشان خواهى شناخت و خدا از اعمالتان آگاه است [ 152 ] . » ما تو را پيش از اين شناختهايم و به دشمنى و حسد تو آگاه بودهايم و مىدانيم كه در دل چه بيمارى دارى كه خداوند آن را نمايان ساخته است .
اما در باب اينكه خويشاوندى من با رسول خدا و حق مرا انكار كردى ، هرآينه سهم ما و حق ما در كتاب خداست و در تقسيم ما را همراه پيامبر آورده آنجا كه فرمايد : « و هرگاه چيزى به غنيمت گرفتيد ، خمس آن از آن خدا و پيامبر و خويشاوندان است [ 153 ] . » و جاى ديگر : « پس به خويشاوند حقش را بده [ 154 ] . » آيا نمىبينى كه سهم ما با سهم خدا و پيامبر او آمده است و سهم تو با بيگانگان و اگر از اسلام جدا شوى هيچ سهمى نخواهى داشت ؟ خدا سهم ما را مقرر داشته و سهم تو را به سبب دوريت حذف كرده است .
تو امامت و فرمانروايى مرا انكار مىكنى . آيا سخن خداى تعالى را در قرآن ديدهاى كه در بارهء خاندان ابراهيم گويد كه آنان را بر جهانيان برترى داده است [ 155 ] . خداوند است كه ما را بر جهانيان فضيلت داد ، آيا مىپندارى كه تو خود يكى از مردم جهان نيستى ؟ يا مىپندارى كه ما از خاندان ابراهيم نيستيم ؟ اگر اين را انكار كنى محمد ( ص ) را انكار كردهاى كه او از ماست و ما از اوييم . اگر توانى كه ميان ما و ابراهيم ( ع ) و اسماعيل و محمد و آل محمد ، در كتاب خدا جدايى افكنى پس چنان كن .
الغارات ( فارسي ) — صفحة 71
مساهمون: إبراهيم بن محمد الثقفي الكوفي
ص٧١