سر باز زده ، اين مهم را به خوانندهء فهيم وا مىنهيم ؛ امّا بهراستى فيض در اين اثر واقعيتهاى تلخى را در سدهء يازدهم هجرى نشانه رفته است كه بهواقع شنيدن آن ، دشوار و تصوّرش دشوارتر و باور آن آشوبانگيزِ جان است و چهبسانيمرخى از آيينهء واقعيتها در طول زمان كه :
نيكوان رفتند و سنّتها بماند * وز لئيمان ظلم و لعنتها بماند
تا قيامت هركه جنس آن بدان * در وجود آيد بود رويش بدان
رگ رگ است اين آب شيرين و آب شور * در خلايق مىرود تا نفخ صور . . . « 1 »
با همهء تلخكامى مىتوان اين برايند مثبت را - كه كوچك هم نيست - از اين اثر ارجمند نتيجه گرفت كه هماره كسانى در صنف دانشوران پيدا مىشوند كه پيش از آنكه اجازه دهند تا ديگران به مشى و منش و روش و رفتار آنان خرده بگيرند خود به نقد بىامان خويش دست مىيازند و آثارى چنين از خود و صنف خود بهدست دوست و دشمن مىسپارند .
در واقع كلمات طريفه را مىتوان بهگونهاى ، آسيبشناسى دينباوران و شريعتمداران و سپس ديگر طبقات تلقّى كرد كه طبيبى شناسا آن را چنين تند و بىپروا سامان داده ، به رشتهء نوشته كشيده و به گفتهء خود : آب در جوى روزگار « 2 »
هامش
( 1 ) - مثنوى ، دفتر اول ، چاپ اسلاميه ، ص 22 .
( 2 )- زين سخنها كه هر يكى بحرى است * آب در جوى روزگار آوربرگرفته از اشعار پايان همين كتاب .