پس از آن ، باغبان گل پيش پسر هشتمين آورد . آن پسر ، گل گرفته ، اين بيت برخواند :
بر نقش آزرى شد و بر صورت پرى * باغ از بهار خرم و چشم از جمال گل
پس از آن باغبان ، پسر نهمين را دستهء گلى بداد . او نيز گل گرفته ، اين بيت برخواند :
گل بوى و باده نوش بديدار گل كه هست * امروز روز باده و امسال سال گل
پس از آن دستهء گل بپسر دهمين بداد . او نيز اين بيت برخواند :
با گل نشين و نغمهء بلبل سماع كن * پيش از رحيل بلبل و پيش از زوال گل
آنگاه جوان باغبان برخاسته ، استرى از استران بازرگانزادگان سوار شد و ساعتى غايب گشته ، پس از ساعتى بازآمد و دختر سميبر عشوهگر حورمنظر باريكميان كه زلفكان برشكسته و ابروان بهم پيوسته داشت ، بياورد . كه جعد مشكينش چين بر چين و زلف حلقهحلقه عنبرينش چنان بود كه شاعر گفته :
اى شكسته زلف يار از بسكه تو دستان كنى * دست دست تست اگر با ساحران پيمان كنى
گاه بر ماه دو هفته گرد مشك آرى پديد * گاه مر خورشيد را در غاليه پنهان كنى
هم زره پوشى و هم چوگان زنى بر ارغوان * خويشتن را گه زرهسازى و گه چوگان كنى
و آن دخترك آفتابروى ، حلهء ازرق در بر و چادرى سبز بر سر داشت كه نظارگيان را از ديدن او خرد بزيان رفتى و هوش از تن بپريدى .
چون قصه بدينجا رسيد ، بامداد شد و شهرزاد ، لب از داستان فروبست .