آنجا بود و آبهاى صاف در پاى درختان روان بود ، چنان كه شاعر گفته :
در ميان جوى او آب روان همچون گلاب * شاخهاى گل شكفته در كنار جويبار
از بنفشه مرزها گسترده ديباى يمن * وز شكوفه شاخها بربسته در شاهوار
با هواى اوست گوئى هرچه در گيتى نسيم * بر زمين اوست گوئى هرچه در عالم در بهار
از درختان اندر آن مانند حوران بهشت * از زمرد جامه از ياقوت و مرجان گوشوار
و بر درختان آن باغ ، ميوهها چندان بود كه در وصف نمىگنجد و آن باغ را نار بدانسان بود كه شاعر گفته :
آن نار هميدون بزن حامله ماند * و اندر شكم حامله مشتى پسرانست
مادر بچگان يا دو پسر زايد يا سه * اين نار نگر مادر سيصد بچگانست
و در آن باغ ، سيبها و امرودهاى گوناگون بود كه نظارگيان را مدهوش ميكرد ، چنان كه شاعر گفته :
سيب را هرطرفى داده طبيعت رنگى * هم بدانگونه كه گلگونه كند روى نگار
شكل امرود چه گويم كه بشيرينى لطف * كوزه چند نباتست معلق بر بار
و در آن باغ ، انجيرهاى سبز و سرخ و خوشهاى رطب ، ناظران را به جهت ميافزود ، چنان كه شاعر گفته :
بندهاى رطب از نخل فروآويزند * نقشبندان قضا و قدر شيرينكار
حشو انجير چو حلواگر استاد كه او * حب خشخاش كند در عسل شهد به كار
و در آن باغ ، سيبهاى سرخ بر درخت چون سهيل درخشان بود كه شاعر