واژهنامه
آ الف
آبخانه : آبريزگاه ، جايى كه براى قضاى حاجت تخصيص دهند ، مبال
آبنوس : درختى كه چوب آن سياه ، سخت ، سنگين و گرانبهاست
آفاق : افقها ، كرانههاى آسمان ، عالم ، جهان
آكله : بيمارى جذام
ابريق : آفتابه
ابلق : دو رنگ ، سياه و سپيد كه رنگ ديگرى با آن باشد
ابناى زمان : مردم روزگار ، مردمان همعصر
اخ العرب : برادر عرب
ازرق : كبود ، نيلگون ، كبودچشم ، زاغ چشم ، سبزچشم
ازلى : بىآغاز ، هميشگى ، قديم ، ديرين ، آنكه يا آنچه وى را اول و آغاز نباشد ، يكى از صفات خداوند
ازهار : شكوفهها ، گلها
اشقر : اسبى كه يال و دم آن سرخ باشد
اضغاث و احلام : خوابهاى آشفته و پريشان
اعادت : بازگردانيدن ، بازآوردن ، برگشت ، بازگفتن
اعتكاف : گوشهنشينى براى عبادت
اعرابى : عرب بيابانى ، باديهنشين
اعراض : روىگردانيدن ، كراهت ، نفرت
اعزا . . . : خداوند او را پيروز
اعوان : ياران
اعور : يكچشم
اغيار : بيگانگان ، ديگران
افترا : تهمت زدن ، بهتان ، به دروغ نسبت خيانت يا عمل بد به كسى دادن
اكاسره : كسرىها ، خسروان ، پادشاهان ، شاهنشاهان ساسانى
اكرام : بزرگداشت ، احسان كردن ، گرامى داشتن ، احسان