تو چون مگسى و ما هُمائيم * آيا تو كجا و ما كجائيم
آنگاه كتاب فروپيچيده ، بعجوز داد . عجوز ، كتاب گرفته ، روان شد . چون بنزد ملكزاده رسيد ، كتاب به دو داد . ملكزاده كتاب گرفته ، بخواند و سر به زير افكنده ، بانگشت ، خط به زمين همىكشيد و سخن نمىگفت . عجوز از او پرسيد :