چون به هوش آمد ، ملكه بدور ، ماجراى خويش از آغاز تا انجام با قمر الزمان باز گفت . قمر الزمان نيز سرگذشت خود را بملكه فروخواند .
چون بامداد شد ، ملكه بدور ، كس بنزد ملك آرمانوس ، پدر حيات النفوس بفرستاد و او را از حقيقت كار خودآگاه كرد و قصهء خود با
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 166
مساهمون: مؤلف مجهول
ص١٦٦