پرش به محتوای اصلی

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحه 6

پدیدآورندگان:

ص۶
كار فرما . چون گاو ، خواجه را بديد ، دم راست كرده ، بانگى زد و برجستن گرفت . خواجه در خنده شد و چندان بخنديد كه بر پشت افتاد . خاتون سبب خنده باز پرسيد . خواجه گفت كه : سرّى در اينست كه فاش كردن نتوانم . خاتون گفت : ترا خنده بر منست . چون خواجه ، خاتون را بسيار دوست ميداشت ، گفت : اى