جنايتى ننمودم .
هاتف گفت : سبب قتل نفس شدى ؟
گفتم : اطلاع و استحضار از آن ندارم .
گفت : من كه اطلاع دارم .
گفتم : در اين خصوص به مرحمت و رأفت شما التجا مىكنم .
گفت : مقصود تو چيست ؟
گفتم : مرا عفو فرما .
گفت : آيا ممكن است عفو و اغماض كردن از كافرى كه سبب قتل مسلمانى شود ؟
گفتم : من هم مسلمان مىشوم .
گفت : اينك آن وقت استخلاص و رهايى خواهى جست .
گفتم : اشهد ان لا إله الّا اللّه و اشهد انّ محمدا رسول اللّه .
گفت : رها شدى ، رها شدى . اكنون به هر جايى كه خواهى توانى رفت .
محاوره كردن با هاتف غيبى دو فايدهء بزرگ از براى من بخشود : يكى اينكه مسلمان شدم ؛ ديگر آنكه از دست مرگ و هلاكت گريبان خويش را رهايى دادم .
از نهايت فرح و انبساطى كه داشتم لرزه و تزلزل بر وجود و اندامم مستولى گشت حيرت و عجبم دوام در ازدياد مىنمود . حدقههاى چشمم از سرشك مملو شد هنگامى كه اراده كردم عقب كار خويش بروم اينچنين ندايى شنيدم .
به جانور پسر گرگ سوار شو و به موقعى كه مسكن ابو عامر است برو . من نيز به جانورى كه در نزد من حاضر بود سوار شدم . به ذروهء كوه بزرگى كه معبر من بود صعود كرده و پس از زمانى به آن طرف كوه هبوط و نزول نمودم . در اين مقام يك سواره مرا استقبال كرده و گفت : حركت مكن و سلاح خود را تسليم نما . اين تكليف دهشت آميز سوار به وجود من كه بالذّات از رعشه و اضطراب متزلزل بود آن چنان مؤثر افتاد كه خيال كردم زندگانى و حياتم محو ناپديد شد ، ناچار سلاح خود را تقديم و تسليم سوار نمودم .
سوار گفت : تو چه هستى ؟
گفتم : من مسلمانم .
سوار گفت : السلام عليك .
گفتم : و عليك السلام . خداى تعالى تو را در ظل حمايت و مرحمت ابو عامر مستظل سازد .
مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش ) — صفحة 364
مساهمون: جمشيد كيان فر
ص٣٦٤