است .
واكنشهاى روانى نيز اثر مىگذارند ؛ مارى كه بر خشم آمده است تأثير سمش بدتر از مارى است كه او را به خشم نياورده باشند .
وقت و زمان نيز تأثير دارند ؛ سم مار در تابستان از ساير فصلها تأثير بدترى دارد .
گويند دو مار اگر از يك جنس باشند ، كلفت و درازش از باريك و كوتاه بدتر است .
يكى از اطباء مىفرمايد : « سم مار و افعى سردمزاج است . » كه واقعا اشتباه مىفرمايند .
وقتى كه مشاهده مىشود مار گزيده احساس سرما مىكند نه از اثر سردمزاجى سم است ، بلكه از آن است كه حرارت غريزى را از دست داده است و حرارت غريزى در پيكار و درگيرى با سم به اين روز افتاده است . اين حرارت غريزى است كه در بدن منتشر مىشود و بدن را شعلهور مىكند . اگر حرارت غريزى قلب را شعلهور نمىكرد ، نبايستى دست و پاى نيشزده گرم شوند .
طبيبى ديگر مىفرمايد : « سم زرد مار خطرناك در سردمزاجى ويژگى دارد و تنها او است كه سردمزاج است ؛ زيرا وقتى كسى را نيش مىزند خون در قلب مار گزيده جمع مىآيد و يخ مىبندد . و همين سبب است كه بدن مار گزيده به شدت سرد و كرخيده مىشود . »
فرمايشات او را هم نمىپسندم . آن نيز سببش مرگ حرارت غريزى در بدن است .
طبيب ديگرى كه براى اثبات سردمزاجى مار دليل مىآورد و مىگويد : « جانوران سردمزاجند كه در فصل زمستان مىميرند و جانوران گرممزاج هر نوعى باشند در زمستان حرارت مزاجيشان افزايش مىيابد . » دليل او را نيز قبول ندارم ؛ كه اين ادعاى ايشان دربارهء حشرات كوچك كاملا تطبيق نمىكند و تنها در مورد جانوران بزرگ مصداق دارد .
دليل ما بر تباهى اين نظريه زنبور است ؛ زنبور بسيار گرممزاج است و با اين گرممزاجى كه دارد باز در زمستانها خود را به مردن مىزند و حركت نمىكند . پس نه همين است كه مار حرارت مزاج داشته باشد و در زمستان براى اينكه هوا بر ضد مزاج طبيعى او است حركت نكند ، كه علاوه بر اين ، حالات ديگرى نيز بر او رخ مىدهد .
فصل هفتم نيش باسليقوس ( باسقليوس - نسخه . )
باسقليوس يا باسليقوس بين كرمارها از همه خطرناكتر است و خطرش مانند مار جرمانا ( حرمانا - نسخه . ) است . و درست نمىدانم كه حرمانا همان باسليقوس است يا فرق دارند .
گروهى گويند : « همين مار باسليقوس را ملكه ( شهبانو ) مىنامند ؛ زيرا تاج مانندى بر سر دارد . طول اين ملكهء ماران دو وجب تا سه وجب مىشود . نك سرش بسيار تيز است ، چشمانش سرخند ، رنگش چيزى ميان سياهى و زردى است ، بر هر گياهى بخزد جاى خزيدنش مىسوزد و هيچ گياهى در نزديك سوراخش نمىرويد .