فصل چهارم سمهاى گياهى
1 - بيش . بدترين سم دنيا است . كسى كه بيش خورده است لبهايش مىآماسند ، زبانش ورم مىكند ، چشمانش برمىآيند ، پياپى سرش گيج مىرود ، غش مىكند . ساق پاهايش از كار مىافتند ؛ كه از كار افتادن ساق پاها نشانهء بدحالى شديد است .
كمتر كسى از بيش رهائى مىيابد و اگر احيانا رهائى يابد حتما به بيمارى دق يا سل مبتلا مىشود .
بو كردن بيش صرعآور است . اگر جوان نيرومندى افشرهء بيش بخورد فورا جان مىسپارد .
علاج
بايد بىدرنگ مسموم شده از خوردن بيش را وسيلهء آبپز بزر شلغم وادار به قى كردن كرد .
روغن حيوانى با شراب سياه انگورى به هم زنند و پياپى و بلافاصله بخورند و بخورند . پوست بلوط با خمير ترش بپزد و آبش را بخورند . بعد از آن علاج اصلى با پادزهر ، داروى مشك ، ماه پروين ( جدوار ) ، بوجا و ترياق بزرگ است .
دارويى هست كه ممكن است تا حدى فايده برساند و از ساير داروهاى ساده بهتر باشد و آن اين است كه مشك را با سونش پادزهر مخلوط كنند و بخورند . يا داروى مشك را با يك درهم مشك - كه بر آن اضافه مىكنند - بخورند .
برخى از اطباء گويند بيخ كبر پادزهر بيش است .
پادزهرها همگى در علاج سم بيش خوبند و بويژه پادزهرى كه به زاج بلورى مىماند و نخ مانندهايى شبيه به مردارسنگ سفيد شده در آن به چشم مىخورد .
جانورى هست كه آن را بيش موش گويند . نوعى موش است كه بيش مىخورد و بر او تأثيرى ندارد . گويند اگر سمىشده از خوردن بيش از گوشت اين موش بخورد اثر بيش از بين مىرود .
2 - قرون السنبل . كه نوعى بيش سياه و باريك و درخشان است . كسى كه از خوردن قرون السنبل مسموم مىشود ، نشانيهاى بيمارى سرسام در او پديد مىآيد ، زبانش سياه مىشود و قطره قطره خون از ذكرش مىچكد .
علاج
بعد از معالجات مقدماتى كه بيمار را وسيلهء آبجو با روغن گل در حالت ولرم و غيره قى دهى ، يك مثقال كافور را در هفت مثقال گلاب حل كن و بيمار بخورد .
داروهاى گذاشتنى كه كافور و صندل در آنها باشد و بسيار سرد و سردىبخش باشند بر كبد