اينكه به عفونت برسد خشكيده مىشود . بويژه اگر خون در گوهر بسيار گرممزاج نباشد ، خشكيدن هست اما متعفن شدن نيست . ممكن است از چنين گوهر سودايى شدهاى يكى از اين عوارض برويد و سربرآورد . و نسبتا حجمش درشت باشد . همين يك عدد بزرگ سبب شود كه مزاج غذاى مخصوص اندام همسايهاش را با مزاج خود هماهنگ سازد و در آنجا نيز اين خشكيدن خون را ايجاد كند و سردمزاج گردد . در نتيجه زگيلى كه در اول يكى بود ، به چندين زگيل متعدد سر بكشد و زياد شوند . اگر وسيلهء معالجه ما بتوانيم يكى را برچينيم يا از كار بيندازيم آنهاى ديگر نيز از بين مىروند .
اگر برآمده از پوست راست برآمده است ، زگيل است . و اگر سرش پهن و حجمش درشت و سرش به سر ميخ شبيه است ميخچه نام دارد . اگر سربرآورده از پوست دراز است و قلاب مانند كج شده است آن را شاخ گويند .
نوعى ديگر هست كه آن را طرسوس گويند و از جملهء زگيلها به حسابش مىآورند ، هرچند بايستى فرقى برايش قايل شوند . اگر طرسوس را شق كنيم مادهء ريم و چرك در زير آن پيداست .
علاج
اگر مىبينى كه تعداد سربرآوردهها از پوست از حد متوقع بيشترند و رو به افزايشند ، رگزنى و پاكسازى مادهء خلط سودايى بسيار ضرورى است . و بايد غذاى بيمار را به غذاى توليدكنندهء كيموس خوب تبديل كرد . و ساير مقدمات علاجى را - كه چندين بار تكرار كردهايم - به كار برد .
داروهاى ماليدنى بايد از جنس داروهايى باشند كه تلخ و گيرنده هستند .
اگر سر برآورده از پوست زياد نيست و سبك است ، دارو را سبك گردان و بر آن بمال ! داروهاى زگيل عبارتند از :
1 - روغن پسته ، كه هميشه بر زگيل بمالند .
2 - گندم را آبپز كن و بپالاى و بگذار سه روز بماند آنگاه بر زگيلها بمال !
آب گرفته از تره كاشتنى و معمولى را با سماق مخلوط كن و بر زگيل بمال !
بوركى كه از كبر مىگيرند خوب است .
ثمر سرو و زيتون كال و نارسيده خوبند .
ثمر درخت گز بزرگ نيز خوب است .
برگ سبز مورد ( آس ) در علاج هر نوع زگيلى خوب است كه بر آن بمالند .
پوست سبز و تر گردو و انجير خشك هر دو خوبند و هركدام را بر زگيل بمالى مفيد است .
خرنوب در علاج زگيل درشت و نيرومند خوب دارويى است و آزارش بسيار كم است .
پوست پرزه ريشههاى درخت ترنگوت و خاكستر چوب ترنگوت با سركهء شراب بسيار خوبند .
سپند و حنا را باهم بكوب و بساى و ببيز و با آب سرد بر زگيل بمال !
اما اگر مسأله شديدتر از سبك است ، داروهاى نيرومندتر و اثربخشتر مىخواهد كه از
قانون ( فارسى ) — صفحة 192
مساهمون: أبو علي سينا
ص١٩٢