از ويژگيهاى اين بيمارى يكى آن است كه در اول نوعى خارش به بدن روى مىآورد كه بيمار از آن تا اندازهاى لذت مىبرد . بعدا شدت مىيابد و درد همراه دارد و خارش شديد همراه درد انسان را افسرده مىكند .
علاج
در علاج اين حالت دو عمل قبل از هر چيز بسيار ضرورى است : اولا بيمار تن خود را خوب بشويد و چيزهايى بر تن بمالد كه سوراخهاى ريز بدن از مسدود شدن رها شوند و گشاد گردند .
ثانيا كوشش كن كه رگهاى پر از خون را وسيلهء رگزنى و خونگيرى اصلاح كنى . مواد خلط ناپسند را از تن بيرون رانى و پاكسازى لازم به عمل آيد ؛ وسايل پاكسازى همانها باشند كه در علاج خارش پوست ذكر شدهاند . معلوم است كه پاكسازى از هر حيث به شرطى لازم است كه بدانى بدن بيمار به پاكسازى نياز دارد . و تنها داروهاى بر پوست ماليدنى در معالجه كافى نمىباشند .
داروهاى مناسب در اين زمينه عبارتند از :
الوا و مر كه با عسل بر پوست مالند ، بهترين علاج در اين حالت است .
الوا را با آرد عدس و كمى سركه و عسل بر پوست مالند .
آب كرفس بر پوست مالند .
سركه ، بورك ، حنا و زعفران همگى از داروهاى علاج حصف هستند .
فصل پنجم زگيل و همگوهرانش
گاهى سربرآوردههايى را بر پوست انسان مىبينيم كه در شكل ظاهر ممكن است فرق داشته باشند ، اما در گوهر همگى يكى هستند .
يكى را زگيل ، ديگرى را ميخچه و سومى را قلابى و غيره را چيزهاى ديگر ناميدهايم .
سبب پيدايش اين زائدهها بر پوست مادهء سودايى غليظ است .
- اين مادهء سودايى غليظ كجايى است ؟
1 - شايد مادهء خلط بلغم به حد زياد در خون خزيده و در آنجا خشكيده و به مادهء سودايى تبديل شده باشد .
2 - ممكن است فقط خون بدون بلغم به حد زياد در يك جا بند آمده و از حركت افتاده و سببى متعفنكننده نبوده است ؛ در نتيجه خشكيدهاى سردمزاج شده و به مادهء سودايى غليظ انجاميده باشد . كه اين حالت بويژه در رگهاى كوچك و باريك بيشتر رخ مىدهد ؛ زيرا در چنين رگهاى نازك خون متعفن نمىشود . و در هرجا خون كم باشد متعفن شدن كم است يا نيست و از آنجا كه چنين رگهاى كوچك به سببهاى روىآور خارجى نزديكترند ، خونى كه در آنها است قبل از