خون ، توسط خونريزى بينى ، يا خونريزى بواسير يا از اثر زخم و امثال آن انجام گرفته و خون كم شده است .
اگر از چگونگى خون و از چندى آن نباشد :
1 - مادهء خون از اثر سرما و سردمزاجى غليظ شده است .
2 - يا خلط غليظ به حد زياد با مادهء خون مخلوط شده است . كه اين حالت اكثرا از استراحت و بيكارى زياد و امثال آنها ناشى مىشود ، كه تو آنها را مىدانى !
اگر سبب از ابزار خونرسان باشد ، يعنى در لولهء رگها راهبندان ايجاد شده است ، سبب راهبندان مىتواند هريك از عوامل زير باشد :
1 - گرماى خشكاننده و گيرنده .
2 - سرماى سختكننده و سفتىآور .
3 - ممكن است از زياد نوشيدن آب چنين راهبندانى رخ دهد و به نازائى دائمى زن بينجامد .
4 - حالت خشكى زياد لوله رگها را منقبض كرده است .
5 - پيه زياد لوله رگها ، سبب بسته شدن راه بر خون حيض شده است .
6 - خلط غليظ و لزج در لوله رگها گير كرده است .
7 - ممكن است ورمى راه را بر جريان خون بسته باشد .
8 - از گوشت زائد و بهم آمدن لوله رگها ، خون نتواند بيرون ريزد .
9 - قرحه در زهدان بوده و بهم آمده و در اين بهم آمدن ، دهانهء رگهاى سطح زهدان را به تباهى كشانيده است .
10 - زهدان بيش از حد لازم و به افراط كج شده است .
11 - زهدان وارونه شده است .
12 - ممكن است كوتاهى گردن زهدان در بند آمدن خون حيض مؤثر باشد .
13 - از ضربت خوردن و بر زمين افتادن ، دهانهء رگها بسته باشد .
14 - زن بچه انداخته است و بعد از بچه انداختن نابسامانى در خونريزى حيض روى داده و خون را بند آورده است .
اگر بند آمدن خون حيض اشتراكى باشد ، يعنى اندامان ديگر در اين بند آمدن خون شريك باشند ؛ چند جهت دارد :
1 - كبد ناتوان شده و ياراى به خارج فرستادن خون و پالايش آن را ندارد .
2 - راهبندان در كبد بوجود آمده است و در نتيجه راه بر جريان خون از كبد به ابزار حيض بسته است .
3 - راهبندان در سراسر بدن پيدا شده است . مثلا چاقى تن از آنجا كه مزاحمت براى اندامان و رگها ايجاد مىكند ، سبب راهبندان در لوله رگها مىشود .
4 - ممكن است در بدن لاغر نيز راه بندانها ايجاد شوند ، كه از اثر خشكى بدن لوله رگها برهم آيند و
قانون ( فارسى ) — صفحة 369
مساهمون: أبو علي سينا
ص٣٦٩