و اين داروها عبارتند از : آبهايى كه مازو ، پوست انار ، گورگياه ، آس و گلنار در آن پخته باشد .
فصل يازدهم بند آمدن و كاهش حيض
سبب بند آمدن خون حيض و جريان نيافتن آن چندين احتمال دارد :
1 - سبب در زهدان موجود است .
2 - سبب از مشاركت اندامان ديگر است كه اندامان حيض با آنها ارتباط نزديك دارند .
حالا برگرديم به سبب اول : اگر سبب در خود زهدان است چه سببى است ؟ چندين احتمال هست :
1 - سبب از كوتاه آمدن زهدان از اداى واجب است و سرشتى است .
2 - يا - روى دادى از طرفى ديگر بر او روى آورده است .
خون حيض كه حبس مىشود و بيرون نمىريزد . چندين احتمال را بايد در نظر گرفت :
1 - خون نيروى ريزش كردن ندارد .
2 - مادهء خون حيض سبب بيرون نريختن خون حيض است .
3 - سبب در ابزار حيض رسان و حيض بر است .
گفتيم شايد از ضعف نيروى خون باشد كه ياراى بيرون آمدن را ندارد . اين كم نيرويى خون حيض از چيست ؟
1 - سوء مزاج : سوء مزاج سرد ، يا سوء مزاج خشك ، يا سوء مزاج گرم و خشك ، يا سوء مزاج سرد و خشك است . و اگر سوء مزاج سرد يا ساده است يا همراه ماده مىباشد .
اگر سبب در خود مادهء خون حيض است از چگونگى حالت خون ، يا از چندى حالت خون و يا از هر دو حالت چونى و چندى است .
اگر از چندى خون است ، منظور اين است كه خون كمتر از حدّ لازم است . سبب كم خونى چيست ؟
1 - بيمار غذا ندارد ، يا غذاى كم دارد .
2 - نيروى مصرف كنندهء غذا در بدن بر آن چيرگى كامل دارد و حتى اگر غذا زياد باشد ، بدن چنان جذبش مىكند كه اضافهاى براى خون حيض باقى نمىماند . مثال چنين بدنى ، تن زنى است كه از حيث طبيعت به مردان شباهت دارد و در هضم خوراك و مصرف غذا بسيار نيرومند است .
ريختنىها را مردوار از طريق مدفوع و ادرار بيرون مىريزد ، بسيار چاق است و ماهيچههاى پىآلود و تاب و توان مردان دارد . چنين زنى باسنش سينه را در فشار قرار داده و اكثرا دست و پايش به خشكى و خشكيدگى مايل است .
3 - يا از اثر داروهاى تناولى و ورزشهاى خستهكننده بدن تخليه شده است . بويژه تخليهء بدن از