سوء مزاج خشك - كه سبب قولنج مىشود - از آن است كه چيزى را در معده نمىيابد تا آن را بلغزاند و هرچه هست همان است كه مىخشكاند و رطوبتش را برمىچيند .
اگر سوء مزاج تر ساده باشد خود به خود سبب پيدايش قولنج نمىشود ، مگر اينكه روىآورى از آن سبب قولنج شود و آن روىآور سردىبخش يا از حيث ماده ترمزاج باشد .
اگر سبب قولنج سوء مزاج همراه ماده باشد حالات زير را دارد :
1 - سوء مزاج همراه ماده يا گرم التهابى و گزنده است كه سبب گسستن پيوستگىها مىشود و دردى كه از آن احساس مىشود از درد شكم پيچه تجاوز مىكند . آن درد را درد قولنج مىشناسيم .
2 - سوء مزاج همراه ماده سرد است كه توليد درد مىكند .
3 - سبب قولنج سوء مزاج سرد مختلف است ؛ يعنى سوء مزاج سرد همراه سوء مزاج ديگرى است .
4 - تكرگى گسسته است ، يا گزند به مجراى قولون رسيده است كه در اين صورت شايد غير از قولنج راستين باشد .
گاهى اتفاق افتد كه سرما سبب قولنج مىشود و دمبهدم در جرم روده توليد باد مىكند .
شايد خلط به وجود آورندهء درد قولنج و روىآورهاى هماهنگ با درد خلط سودائى باشد .
ممكن است درد ناشى از قولنج هميشگى و بر دوام نباشد ( نوبتى باشد ) و هر وقت غذا بخورند درد ايجاد شود .
ممكن است انسان مبتلا به قولنج مادهء سودائى را قى كند و درد قولنج تسكين يابد ؛ هرچند اكثرا در حالت ابتلا به قولنج ، برآورده از راه قى مادهء بلغمى است كه از سردى اندامان و سوء هضم ناشى مىشود و يا از اثر غذا و ميوه و سبزيهاى خوردنى است كه مادهء بلغمى را به وجود آوردهاند .
ممكن است سبب قولنج ويژه به قولون باشد ؛ راه بندانى در قولون ايجاد مىشود ، راه بر خروج مدفوع ، خلط و باد بسته شده و در آنجا حبس مىشوند ، مىخواهند بيرون آيند ، فشار مىآورند و سبب ايجاد درد و آزار مىگردند ، درد كشيده مىشود و انتشار مىيابد . چنين راه بندانى شايد از ورمى باشد كه در قولون پديد آمده است يا بعد از آنكه رودهء كوريك چشم پر و مالامال شده ، مازاد آن به قولون رسيده و در قولون گير كرده است .
گفتيم ممكن است راه بندان از پيدايش ورم در قولون باشد ؛ چنين ورمى - اگر باشد - اكثرا ورم گرم است . يا اينكه راهبندان از اثر جمع آمدن خلط بلغمى لزج است كه در قولون برهم آمده و قولون را پر كرده است و راه را برآينده و رونده بسته است ؛ كه احتمال سد شدن قولون از مادهء بلغمى لزج بيشتر از پيدايش ورم در قولون است .
اگر بيمار قولنجى در حالت ابتلا به قولنج به تب مبتلا شود ، كه قولنجش از اثر راهبندان در قولون حاصل از جمع آمدن خلط لزج بلغمى باشد ، دردش سبك مىشود و از تب بهره مىبيند .
ممكن است قولنج از اثر بادى باشد كه انبوه شده و مانع در قولون ايجاد كرده است .
يا بادى پيچدهنده روده را پيچ داده است .
يا گسستگى زردپى روى داده است .
يا از تراوش خون از اندامان ديگر ورم خونى در قولون پيدا شده است .
قانون ( فارسى ) — صفحة 7
مساهمون: أبو علي سينا
ص٧