1 - نيروى گيرنده و نگهدارنده در مثانه ناتوان است و نمىتواند هر مقدار كمى از بول را نگهدارد تا جمع گردد و به حدى برسد كه سزاوار يكباره بيرون داده شود . هرچند ارادهء انسان دارندهء بول هم در كار نباشد ، كنترل از دستش بيرون مىرود و بول - هرچند هم كه كم است - بيرون مىآيد .
2 - اگر گفتيم مثانه ناتوان شده است معلوم است كه نيروى دفعكننده در مثانه نيز ناتوان است و نمىتواند چنان كه شايد و بايد بر مادهء جمع شده در مثانه فشار وارد آورد و همهء آن را بيرون دهد . اين حالت دوم چكميزكى است كه با دشوار شاشيدن همراه است .
ممكن است ناتوانى مثانه سببش در خود مثانه نباشد ، بلكه سبب ناتوانى مثانه از اشتراك اندامان بالاتر از مثانه باشد ؛ مثلا ورم ، دمل و چرك كردنيها در كليه و بالاتر از كليه باشد . مادهء بدجنس ناتوانكنندهء مثانه به مثانه ريزش كند و مثانه را آزار دهد و مثانه از اين زجر كشيدن ناتوان گردد .
احتمال دارد كه سبب پيدايش چكميزك قرحه و گرى در خود مثانه باشد و از دردى كه دارد ياراى حبس و نگهدارى بول را از دست دهد و در نتيجه ادرارى كه واردش مىشود - هرچه آمد هر چند كم باشد - بيرونش دهد .
ممكن است در مجراى مثانه ورمى پيدا شود و راه را بر بول ببندد يا ورم در زهدان يا در رودهها و يا در پشت باشد ، يا سنگ راهبندان ايجاد كرده باشد و يا سببى ديگر راهبندان به وجود آورده باشد ؛ امّا راهبندان ناقص نه كامل . طبيعت از درزى تنگ و راهى كه به كلّى مسدود نشده است ، زهابى را بيرون مىدهد و بول اندكاندك مىچكد .
ممكن است سبب پيدايش چكميزك قرحهء داخل مثانه باشد و مثانه از درد قرحه به اين حالت مبتلا شود . چنان كه در بحث دشوار بولى آن را شرح داديم .
گاهى چكميزك همراه با دشوار شاشيدن است و گاهى ممكن است با دشوار شاشيدن نباشد .
ممكن است درد و آزار و سوزش همراه چكميزك باشد و ممكن است درد و سوزش همراه نداشته باشد .
چنان مىنمايد كه اكثرا چكميزك سببش همان سبب روان شدن بول ، بدون ارادهء انسان باشد ، يا از دشوار شاشيدن سرچشمه گيرد و يا سببش همان سبب سوزش بول باشد .
نشانيها
علل ايجاد چكميزك اگر ورم ، راهبندان خلط ، درد و آزار و غيره - از هر حالت و از هر نوعى كه باشد - نشانيهاى همگى را ياد گرفتهاى و دانستى كه اگر از مزاج گرم باشد رنگ بول و التهاب جاى ريزش بول گزارشگر آن است . و اگر از مزاج سرد است رنگ بول و احساس سردى نمايانگر است .
اگر چكميزك از اشتراك اندامان باشد ، همهء نشانيهايش را گفتهايم و آنها را مىشناسى ! پس نيازى به تكرار و بازگو كردن نيست و بهتر است كه سخن را به درازا نكشيم .