13 - گدار معده به طحال بند آيد ، كه در اين حالت اشتهاى خوراك كم مىشود .
14 - شايد سبب بدحالى معده از باد و بادكردگى باشد ، كه سبب باد و بادكردگى در معده غذا باشد .
15 - ناتوانى در خود معده سبب بيمارى معده شده باشد ، كه بحث اين نوع بيمارى را در جايى ديگر به تفصيل شرح مىدهيم و بابى را به اين موضوع مختص گردانيم .
اين را هم بدان ! كه براى رخ دادن سوء مزاج معده سببهاى خارجى هم شايد باشد ، مثلا از گرما يا سرما و غيره معده به سوء مزاج مبتلا شود .
ممكن است سبب سوء مزاج معده در درون باشد .
گاهى بيمارى معده نوعى است كه در گرماى شديد برانگيخته مىشود و اين حالت دو احتمال دارد :
1 - گرماى شديد سبب مىشود كه مادهء ناسازگار با معده و ناپسند كه از گرماى شديد به سيلان درآمده است به معده وارد شود .
2 - گرماى شديد بر مادهء بدگوهر در معده اثر بخشيده است و آن را از بد بدتر گردانيده است و اين تغيير حالت ماده از بد به بدتر حالت طبيعى معده را به هم زده است .
حال برگرديم به بحث از سوء مزاج همراه ماده كه معده را به بيمارى سوق داده است ، كه چندين وجهه دارد .
خلط مايهء بيمارى يا در جرم معده آميخته است و اين آميختگى ، در جرم معده فرو شده است ، يا بر ديوارهء جرم معده چسبيده است .
يا اينكه خلط سبب بيمارى ، در فراخناى معده ( تجويف ) ريزش كرده است .
خلط كجايى است ؟
1 - خلطى كه در معده به خرابكارى دست زده است ، ممكن است در خود معده به وجود آمده باشد .
2 - خلط مايهء بيمارى معده از اندامى ديگر آمده و به معده ريخته است ، مثلا ماده خلط از بالاييها سرازير شده و جاى خود را در معده يافته است ، مثلا مادهء ناباب از مغز فروريخته و به معده آمده باشد . آنگاه معده با مزاج ريزش كرده خو مىگيرد و همآهنگى رخ مىدهد .
اگر فروريخته ، گرم باشد معده به سوء مزاج گرم روى آورد .
اگر مادهء ريزش كرده از بالا كه به معده آمده است سرد باشد ، سردمزاجى به معده راه يابد .
3 - امكان دارد خلط مرارى از كيسهء زهره راهى شود و مستقيما به معده بريزد كه امكان اين حالت در هركسى موجود نيست .
كسى كه در خلقت جوى رگى بزرگ از كيسهء زهره تا معده دارد و چكيدهء زهره از اين شاهراه مىگذرد و بدون واسطه و مانع به معده مىريزد ، با چنين حالتى ممكن است روبهرو شوند .
اما در اكثر مردم چنين نيست ، مادهء چكيده از كيسهء زهره در آنها به رودهها مىريزد و سر به معده
قانون ( فارسى ) — صفحة 19
مساهمون: أبو علي سينا
ص١٩