1 - شايد ورم در كبد تركيده است . مادهء ريزش كرده چرك ورم تركيده است .
2 - راهبندان در كبد بوده و باز شده است و مواد بند آمده و معوّق مانده بيرون جهيدهاند .
3 - گسستگى يا ترك در جرم كبد يا در رگهاى كبد رخ داده است و مواد از راه گسسته يا دريده به بيرون جهيدهاند .
سبب گسستگى و ترك چند احتمال دارد :
1 - بريدگى در كبد رخ داده .
2 - ضربت بر كبد وارد شده .
3 - آزار زياد بر كبد تأثير گذاشته است .
4 - قرحه در كبد سبب خرابكارى شده است .
5 - خوره در كبد سبب گسستگى در كبد شده است .
6 - نيروى گيرنده و نگهدارندهء مادهء غذائى در كبد ناتوان شده و از عهدهء كار خود برنيامده است .
7 - نيروى كشنده ( جاذبه ) از جذب غذاى لازم به كبد درمانده و ناتوان است .
8 - نيروى هضمكنندهء غذا در كبد ناتوان است . مقدار غذائى را كه دريافت مىكند هضم نمىشود .
اگر غذا به هضم كامل نرسد بدن آن را نمىپذيرد و دفع مىكند .
9 - شايد نيروى دفعكننده بيش از حد لازم در دفع كردن نيرومند باشد در نتيجه مواد رانده شده بيش از حد طبيعى گردند و زايد از وضع طبيعى ، مادهء غير طبيعى ياد شده باشد .
10 - كبد به سوء مزاجى چنان مبتلا باشد كه ماده غذائى را بگدازد و سيلان دهد .
11 - يا حالت سردمزاجى ناتوانكننده بر كبد روى آورده است كه يكى از علل آن پاكسازيهاى بسيار و بيش از حد لازم است .
12 - پرشدگى و زياد جمع شدن ريختنىها - كه طبيعت نيازمند بيرون راندن اين چيزهاى زايد و بيكاره است - و اين حالت پرشدگى ( امتلاء ) در تمام بدن رخ داده يا تنها در خود كبد واقع شده است . كه آن هم چند احتمال دارد .
الف - كبد خون را توليد كرده است و آمادهء توزيع است . اما لوله رگهاى خونرسان - كه بايد توزيع را انجام دهند - تنگ شدهاند و در نتيجه خون راكد مانده است .
ب - يا نيروى جاذبهء كبد ناتوان است و از كشيدن غذا به معده - به حد لازم - كوتاهى مىورزد و آنچه به جاى طبيعى خود نرسيده است به خارج مىريزد .
ج - شايد راهبندان در كبد واقع شده ، كه سبب را سابقا ذكر كرديم .
د - ورم در كبد است ، كه راجع به ورم كبد و حالاتش نيز بياناتى داشتيم .
13 - شايد پرشدگى و لبريز كردن پر شدهها از ماده ، سببش ترك ورزش عادتى باشد .
14 - ممكن است از زياد غذا خوردن و افزايش مقدار غذا اين حالت رخ دهد .
15 - شايد از بريده شدن اندامى باشد ، كه اين بحث را در كتاب بطور عموم ذكر كردهايم .
16 - ممكن است از اثر بند آمدن ماده باشد كه بايستى از جريان نيفتد ؛ مثلا خون بواسير ، خون حيض و غيره .
قانون ( فارسى ) — صفحة 266
مساهمون: أبو علي سينا
ص٢٦٦