سابقا گفتم و باز يادآور مىشوم كه ممكن است مادهاى در قياس با كبد غليظ باشد ، اما همينكه در كبد هضم شد با كبد سازگار گردد . مثلا نژادى از گندم داراى مادهء كشدار و لزج است . اين نوع گندم در قياس با كبد غليظ است . اما اگر راه طبيعى را طى كرد و در كبد هضم شد نگرانى از غلظت آن رفع مىشود و مادهء كذائى - كه گندم كشدار و لزج را مثال آورديم - بعد از آنكه در كبد هضم شد ، اكثرا طبيعت را نيرو بخشد ؛ زيرا كه مادهء راهبندان بوجود آورنده را پاكسازى كند و براند يا در چارهسازى به طبيعت كمك مىكند كه در اين حالت اگر راهبندان در جانب گودشدهء كبد باشد مادهء بندآورنده با مدفوع بيرون رانده مىشود . امّا اگر راهبندان در قسمت كوژى كبد باشد مادهء بندآورندهء گدار همراه بول به بيرون مىريزد .
4 - علاوه بر آنهايى كه ذكر شدند گاهى ممكن است خلط در انواع مختلف و غليظ پيدا شوند و سبب راهبندان گردند .
نشانيها
نشانيهاى راهبندان در كبد بطور عموم از اين قرار است :
كبد نمىتواند كيلوس را به سوى خود جذب كند . كه به يكى از دو دليل زير مىباشد :
1 - كيلوس گير كرده در راه ، گدار عبور ندارد .
2 - حتما نيروى جاذبهء كبد - كه بايد كيلوس را به سوى خود جذب كند - زيانى ديده است .
در اينجا مسئله دو بخش مىشود :
1 - بخشى راجع به چيزى است كه بايد دفع شود و به راهپيمائى خود ادامه دهد .
2 - بخشى ديگر راجع به چيزى است كه مادهء راهپيما به سوى مقصد را حبس كرده است و مانع گذشتن او است . كه تفصيل آن از اين قرار است :
چيزى كه بايد عبور كند و بند آمده است آبكى ، كيلوسى و در اندازه بسيار است . كه در اين حبس گرد آمده است . آبكى از آن است كه غذاى كبد آبكى است و اين مادهء آبكى در راه رفتن به كبد بوده كه بازمانده است .
- چرا كيلوسى است ؟ و چرا به اين سيهروزى افتاده كه همراه آب و ديگر غذاهاى كبد در محبسى گرد آمده است ؟
- كيلوسى هنوز خام است و به كارخانهء خونسازى كبد نرسيده كه كبد آن را به خون تبديل كند و نتوانسته در مقابل حبسكننده مقاومت كند .
- گفتيم در اندازه بسيار منظور از آنچه بود ؟
- همراه مادهاى كه براى تغذيهء كبد به سوى آن مىآيد ، قسمتى هست كه دردى مىشود و بايد به بيرون رانده شود و از راه مدفوع خارج گردد . آن مادهء كذائى نيز بر مادههاى بند آمدهء ديگر كه بايستى به كبد داخل شوند و كبد نيروى پالايشگاهى خود را بر آنها به كار اندازد اضافه شده است .
از مجموع اين مواد كبد قسمتى را به صورت خون صاف و بىآلايش درمىآورد . بخشى ديگرى از آن به آب تبديل مىگردد و برخى از آن صفرايى و برخى سودائى مىشود .