نيروى هضمكننده همراه اندكى توان هضم كردن است .
اگر مدفوع اسهالى سپيدرنگ خالص باشد ، دليل بر آن است كه نيروى كشندهء غذا به كبد بسيار ناتوان است . و بديهى است اگر نيروى جذبكنندهء غذا بسيار ناتوان باشد نيروى هاضمه چيزى را نمىيابد كه هضم كند . بويژه اگر غذا آنطور كه وارد شده به همان حالت و بدون تغيير خارج شود .
اگر در مدفوع چيزهاى مختلف و از هم جدا موجود باشد ، دليل بر تباه شدن نيروى هضمكننده در كبد است .
در نشان دادن حالت نيروى هضمكننده ، بول از مدفوع واضحتر عمل مىكند و دلالتش بيشتر است . امّا مدفوع در نشان دادن حالت نيروى كشندهء غذا از بول مهمتر است .
نشانيهاى ناتوانى نيروى جاذبهء غذا در كبد :
1 - مدفوع در اندازه زياد .
2 - نرمى مدفوع .
3 - سپيدرنگى مدفوع .
4 - اگر باوجود اين علامتها كه در مدفوع مىبينيم بول هم تغيير رنگ داد ، بايد بدانى كه خلل در نيروى جذب غذا بهطور قطع در كبد است و بجز جاذبه ، آسيب به چيزى ديگرى نرسيده است ؛ بويژه اگر هيچ آسيبى به معده نرسيده باشد .
5 - لاغر شدن تن نيز خبر از ناتوان شدن نيروى جاذبهء كبد دارد .
نشانيهاى ناتوانى نيروى گيرنده و نگهدارندهء غذا در كبد :
دليلهاى اين حالت شبيه دلايل سوء هضم كبد است ؛ زيرا نيروى گيرنده اگر غذا را چنان كه بايد نگيرد و تا هضم شدن نگه ندارد غذايى كه به ساير اندامان مىرسد به خوبى پخته نشده است و سزاوار اندامان نيست ؛ كه اين حالت با حالت ناتوانى نيروى هضمكننده چندان فرقى ندارد . تنها فرق اين است كه بدهضمى نيروهاى هاضمه از ناتوانى نيروى جاذبه اثر بيشترى بر اندامان مىگذارد .
كبدى كه از اثر ناتوانى نيروى گيرنده و نگهدارندهء غذاى خود بيمار شده باشد ، بعد از آنكه غذا به آن نفوذ كرد ، احساس پرشدگى و سنگينىاش از بين مىرود .
دليل بر ناتوان شدن نيروى دفعكنندهء كبد چيست ؟
پاليدن و جدا كردن سه مادهء فرعى يعنى صفرا و سودا و مادهء آبى كمتر از حد طبيعى صورت مىپذيرد ؛ بول كم مىشود و تغيير رنگش كمتر مىگردد ؛ رنگ مدفوع نيز كمتر از حالت طبيعى مىشود و بيمار دفعات اجابت مزاجش كاهش مىيابد . و مادهء سودا به سوى طحال نمىآيد و چون مادهء سودائى در ميان نيست ، اشتهاى خوراك كاهش مىيابد . در رنگ رخساره نوعى پفكردگى و زردى و سياه مخلوط به سپيدى خودنمائى مىكند . بسيار اتفاق افتد كه از اثر ناتوان شدن نيروى دفعكننده در كبد ، بيمارى استسقا عارض شود و بعلاوه امكان دارد كه قولنج بلغمى را نيز به ارمغان