9 - امكان دارد و بارها رخ مىدهد كه كبد به جاى رگهاى خونرسان معمولى به معده خون را از راه رگهاى كيلوسرسان به سوى معده مىفرستد كه همان خون خوب و پسنديده است و در اندازه زياد نيست در نتيجه سنگينى به معده مىدهد و معده از آن مىمكد و آن خون كذايى را با گوهر خويش هماهنگ مىكند . سنگينى حاصل از آن خون و عمليات هماهنگ كردن آن خون با گوهر معده ، گاهى تهوع برمىانگيزد .
كسانى كه پنداشتهاند و بر پندار خود تأكيد مىكنند كه خون غذاى معده را نمىدهد ، اشتباه كردهاند و در حقيقت به راه خطا رفتهاند .
10 - گاهى در برخى انسانها از اثر مادهء سودائى - كه طبيعى است و به معده مىريزد - گاهگاهى به تهوع برمىخورند و از آن نفع بينند .
11 - امكان دارد تهوع پيشدرآمد و نشانهء بحران بيمارى باشد كه انسان احساس درد سوزشى در مرى و گلو يا احساس قرحه در مرى و گلو مىكند .
12 - تهوعى كه در حالت بيمارى تب وبائى رخ مىدهد . نشان از خوبى ندارد .
13 - تازه از بيمارى برخواستهگان كه زياد تهوع كنند ، آژير برگشتن بيمارى است .
حالات قى
14 - نوع قى كردن كه در اثناى تب شديد باشد - كه آن را قى كردن بحرانى گوييم - به نفع بيمار است .
15 - اگر ورم در كبد باشد و آن ورم در ته مقعر كبد واقع شده باشد و بيمار قى كند به نفع بيمار است .
16 - گاهى قى از بالا رفتن بخار از معده پديد آيد .
17 - اگر در معده يا اندامهاى درونى ، ورم گرم باشد ، معده به قى كردن و دفاع از خود وادار مىشود .
18 - هر غذايى كه با معده ناسازگار باشد و آن را كمترين آزارى برساند ، معده مىخواهد آن را به وسيلهء قى كردن از خود براند .
19 - از داروى آزاردهندهء معده ، از خلط بدجنس و آزاردهندهء معده و يا از پرشدن خارج از حال طبيعى معده قى پديد آيد .
- امكان دارد تهوع باشد و قى كردن به دنبال نداشته باشد . سبب چيست ؟
1 - نيروى نگهدارنده و گيرنده در معده بسيار قوى است و به اين آسانى فراگرفته را رها نمىكند .
2 - مادهاى كه سبب دل بهم آوردن و تهوع شده بسيار كم و ناچيز است و در حدّ قى كردن نيست . كه شايد اگر انسان چيزى بخورد بتواند قى كند و يا قى را تحريك نمايد .
3 - كسانى كه معدهء ناتوان دارند ، شايد حالت تهوع داشته باشند اما قى نكنند ؛ زيرا معدهء ناتوان عادتا غذاى كافى را فرانمىگيرد و به علاوه خلط آزاردهندهء معده - كه چنگ اندر معده زده باشد يا چنگ در زده و آبكشيده نباشد - در اندازه كم است . كه در صورتى معده ناتوان نبود ، دل بهم آمدن را در پى نداشت و كار بر مرام بود .