دليل بر حرارت قلب است ، يعنى قلب سوء مزاج گرم دارد .
اگر پندار و خيال انسان گرايش به بزدلى و اندوهگينى دارد ، دليل بر خشك مزاجى قلب است .
تا اينجا ما نشانى حالات قلب را از خارج قلب ذكر كرديم ؛ اكنون ببينيم كه حالات خود قلب چگونه ما را بر چگونگى قلب آگاه مىسازند .
اگر قلب التهابى بود ، خودبهخود دليل بر مزاج حرارى شديد قلب است و قرينهاى نمىخواهد .
اگر قلب تپش غير عادى داشت ، تپش قلب تنها دليل بر يك حالت مخصوص در قلب نيست ، بلكه تپش قلب ممكن است در چندين حالت رخ دهد ؛ پس حالت قلب را بايد از قراين جست :
1 - اگر قلب ناتوان گردد .
2 - اگر قلب سوء مزاج داشته باشد .
3 - و ممكن است از احساسات زياد قلب - زياد حساس بودن قلب - تپش قلب روى آورد ، كه قلب بسيار حساس از كمترين پندارى كه به قلب آيد ، يا از كمترين اندازهء بخارى - يا امثال آن - كه به قلب راه يابد قلب با تپش غير عادى روبهرو مىشود .
بيماريهاى اشتراكى قلب
ممكن است قلب بيمار شود و بيمارى را از غير خود كسب كرده باشد و اندامى ديگر در اين بيمارى - كه بر قلب آمده است - سهيم باشد ، كه در اين شراكت سر و دهانهء معده ويژگى داشته و اكثرا در بيمارى قلب دست دارند .
در پيدايش دو بيمارى ماليخوليا و صرع - كه از بيماريهاى مغزند - همواره مغز و قلب باهم شريكند . اتفاق مىافتد مادهاى از ورم بيمارى ذات الجنب يا ورم ذات الريه به قلب منتقل شود ؛ كه در اين صورت قلب از كار مىافتد و مرگ سر مىرسد .
هرگاه خلط بدن از اندازهء لازم كاهش يابد ، اولين زيان به قلب مىرسد ، زيرا كه مزاج قلب دگرگون مىشود .
اگر تنها حرارت خالص ، يا سردى خالص به قلب درآيند ، شخص مىميرد . امكان دارد سرمازدهاى را ببينى كه دارد حرف مىزند و عرق كرده يا عرق نكرده بميرد .
نشانيهاى مزاج گرم طبيعى قلب
نشانيهايى كه مزاج گرم طبيعى قلب را مىنمايانند از اين قرارند :
1 - گشادى سينه ؛ جز درصورتىكه - چنانكه گفتيم - گشادى سينه سببش مغز باشد . منظور در اينجا گشادى سرشتى سينه است بدون تداخل مغز .
2 - بزرگى نبض طبيعى كه گرايش به پياپى زدن و به سرعت زدن داشته باشد .
3 - نفس طبيعى و بزرگ كه گرايش به پياپى آمدن و سرعت داشته باشد .
4 - زياد بودن مو بر سينه و بهويژه آن قسمت از سينه كه كمى بهطرف چپ است ؛ مشروط بر اين