در برخى از حالات ، مغز به بيماريهاى اتصال ( پيوستگى ) گرفتار آيد . مثلا :
1 - چيزى از خارج به خود مغز درآيد .
2 - چيزى نامرغوب به شريان يا وريد يا پردههاى مغز وارد شود . يا در كاسهء سر جاى گيرد .
گاهى مغز دچار بيماريهاى ورمى مىشود كه بدين قرارند :
1 - ورم در گوهر مغز روى دهد .
2 - ورم در آبشامهء تنك يا آبشامهء ستبر روى دهد .
3 - شبكه يا آبشامهء بيرونى آماس كند .
ورمى كه سبب بيمارى مغز مىشود ، حتما از مادهاى است كه آن ماده زادهء يكى از اخلاط است و آن خلط يا گرم است ، يا سرد . اگر آن ماده از خلط سرد عفونى باشد و سبب ورم شود . آن را ورم گرم ناميم . و اگر خلط سرد ساكن و غير عفونى باشد ورم ناشى از آن را بايد ورم سرد به حساب آوريم .
بيماريهاى مغز همگى منحصر در اين حالت هستند و از آن خارج نيست يعنى اگر سبب آن نبود اين است و اين نبود آن .
بيماريهاى مغز گاهى ويژگى دارند و گاهى اتفاق افتد كه بيمارى شراكتى باشد . بسيار امكان دارد كه بيماريهاى مشاركتى سرانجام خطرى در بر داشته باشند و خاصيّت كشندگى را به خود گيرند . بسيار رخ داده كه در بيماريهاى خفگى و ذات الجنب مواد خفهكننده و كشنده به مغز رسيدهاند و سبب مرگ بيمار شدهاند و بسيار اتفاق افتاده كه به علت آزار و دردى كه بر عضوى مشارك مغز روى آورده سكتهء مغزى روى داده و بيمار را از بين برده است .
فصل چهارم علامتهايى كه بازنماى حالات مغزند
مىگوئيم : مدركهايى كه چگونگى حالت مغز را نشان مىدهند عبارتند از :
1 - كنشهاى حسّى .
2 - كنشهاى سياسى . منظورم از كنش سياسى ، يادآورى ، تفكر ، تصور ، وهم و پندار است .
3 - كنشهاى جنبشى : كه عبارت از كنش نيروى حركتدهنده به وسيلهء ماهيچهها است .
4 - چگونگى زائدههايى كه مغز آنها را تخليه مىكند . هيأت آنها ، رنگ آنها ، مزهء آنها ( تندى ، شورى ، تلخمزگى ، بىمزگى ) . چندى فضول : زياد است يا كم ، يا اصلا بند آمده و بيرون نمىآيد ؟
5 - سازش و ناسازگارى مغز با نوع هوا ، نوع خوراك ، آيا از هوايى معين يا خوراكى معين سود بيند يا زيان ؟
6 - بزرگى و كوچكى سر ، شكل مناسب و طبيعى سر چنانكه در باب استخوانها ذكر شده است ، بدتركيبى ، گرانوزنى و سبكى سر .