نيست ، پس بايد حد اقل هواى بركشيده بيشتر شود .
2 - ابزار نفس - كه آنها را شناختهاى ! - ناتوان شدهاند و نياز به آسودن دارند و اين ايست نفس ، همان آسودن ابزار نفس است .
3 - شايد از سوء مزاج باشد ، چنان سوء مزاجى كه نيرو برانداز يا خشكاننده يا سفت كنندهء ابزار نفس است كه اكثرا سفت شدن ابزار نفس سبب نفس دومرحلهاى مىشود .
4 - ابزار نفس به درد آمده يا اندام همجوار ابزار نفس آزار ديده است .
5 - ورم در ابزار نفس است ، يا اندامان همجوار ابزار نفس ورم كردهاند ؛ از قبيل : حجاب ، كبد ، طحال ، كه كبد ورم كرده بيشتر از طحال ورم كرده بر اندامان ابزارى نفسكش تأثير دارد .
6 - از نوعى بيمارى است كه ابزار نفسكش را دربرگرفته و بارها ابزار نفسكش را گفتهايم كه چه هستند و كدامند .
7 - تشنّجى زياد روى داده است يا در راه رخ دادن است . كه اين نوع از نفس تشنّجى در بيماريهاى سخت و تبهاى شديد خوشخبر نيست و نشانى از بدى دارد
8 - يا اثر سرماست كه در اين حالت از تب شفا يابد .
فصل بيست و پنجم نفس نيمه به نيمه
نفسى را نيمه به نيمه گوييم كه شخص نيمى از ريهاش سالم است و نيمى ناسالم و آسيب ديده ، پس نفسش نيم به نيم مىشود و مركب از نفس سالم و ناسالم مىباشد .
فصل بيست و ششم نفس دشوار ( عسر )
نفسى را دشوار مىناميم كه خواه گدار نفس تنگ باشد يا فراخ ، نفس به زحمت كشيده مىشود .
انگيزهء آن نيز چند جهت دارد :
1 - آسيبديدگى اندامان نفس ، چنانكه در بحث از غير اين نوع نفس هم آمده است .
2 - حرارتى آلا و مانند آتشين بر قلب چيره شده است .
3 - سرمايى كه نيروى حركت دهندهء اندامان نفس را از بين برده است ، يا به چنين نيرويى گزندى رسانيده است ، چنانكه اتفاق مىافتد كه از داروى سردىبخش آبكى ماليدنى يا غير ماليدنى سردى بر حجاب تأثير گذاشته باشد .
4 - سوء مزاجى كه از هواى سرد يا از ضماد سردىبخش ، كه بر بالاييهاى حجاب مىگذارند تا آسيبى را از حجاب دور كند يا معده و كبد را چارهساز باشد ، حجاب كه بسيار به ضماد نامبرده نزديك است از ضماد متأثر شود و به خوبى نتواند گسترش يابد .