مىگيرد . و اين حالات سبب ريزش مواد به ساق مىشود و قرحه به بار آرد و چون سببها باقى هستند و مواد منقطع نمىشود ، قرحهها نيز بهبود نمىيابند .
بيمار چشمش كمسو ، خشك ، بىاشك است . چشم گود رفته و سبب خشك مزاجى چشم است .
قطرب نام حشرهاى است كه بر روى آبها در حركت دائمى است . و بدون ترتيب و نظام حركات مختلف مىكند . در آب غوطه مىخورد و فورا بالا مىآيد و فرار مىكند . بعضى گويند حشرهء ديگرى است كه هيچ نمىآسايد . برخى عقيده دارند كه قطرب غول نر است و جمعى گفتهاند : گرگ مو ريخته را قطرب گويند .
اگر اين بيمارى را قطرب ناميدهاند به عقيدهء من براى شباهت بيمار به آن حشرهء آبپيما يا به حشرهء دائم الحركت ديگر است . زيرا بيمار در گريز است و گريزش بدون ترتيب صورت مىگيرد .
بهطور مختلف راه مىرود و تو گويى از ترس كسى مىگريزد . از بس فراموشكار مىشود نمىداند چه كار مىكند و به كجا رو مىنمايد و به هركسى برخورد كرد رم مىكند و مسير خود را تغيير مىدهد و مىگريزد .
بهطور قطعى سبب اين بيمارى سودا و صفراى سوخته است .
معالجه :
اگر بيمارى قطرب از صفرا يا سوداى سوخته باشد ، معالجات ماليخوليا مناسب است . و بايد در خونگيرى چندان پافشارى كرد كه خون بسيار از او بيرون ريزد و از غش كردن نزديك گردد .
خوراكهاى خوب و حمام رطوبىبخش مفيد است . مدت سه روز آب پنير بخورد بعدا به وسيلهء ايارج ( اركاگانيس ) تخليه شود . و كارى كنند كه بخوابد و بعد از آنكه به وسيلهء ترياق و همانند آن تخليه شد ، قلبش را تقويت كنند . و بايد در ترىبخشيدنش بسيار كوشيد ، خوابآورها را بر بدنش ماليد تا گرمى اين داروها - كه بسيار مورد نيازند - با حركت ورزش گرد نيايند .
بايد قلبش را به وسيلهء نيروبخش و ترىبخشها گرمى داد . بايد بخوابد تا مزاجش معتدل گردد .
علاج رئيسى اين بيمارى خواب زياد است . گاهگاهى سس صغير بخورد تا آرامش يابد و از تفكر دست بردارد . اگر معالجه به وسيلهء داروها فايده نبخشيد ، بايد او را بيازارند و بر سرش بزنند و گونهاش را سيلى زنند و جاندانهاش را داغ كنند حتما افاقه حاصل مىشود . هرگاه بيمارى بازگشت كتككارى و داغگذارى نيز بازگردد .
فصل يازدهم عشق
عشق عبارت از مرضى است وسوسهاى و به ماليخوليا شباهت دارد . سبب اين بيمارى آن است كه انسان فكر خود را به كلى به شكل و تصويرهايى مبذول مىدارد و در خيالات خود غرق مىشود ؛ و