آن حمام كند و قبل از غذا اندكى از چيزى بنوشد كه اندكى اشتهاى غذا را كاهش دهد ، آنگاه غذا بخورد ، كافى باشد كه به اعتدال مىخوابد .
فصل سوم آسيبهاى ذهنى
آسيبهايى كه بر كنشهاى مغزى وارد آيند ، از دو انگيزه است و از سه راه مىتوان آنها را شناخت :
1 - كسى كه حس سليم دارد ، شبح اشياء را در بيدارى و در خواب به وضوح مىبيند اما بعدا كه مىخواهد آنها را بازگو كند از يادش رفته است يا چيزهايى را ديده يا شنيده اما زود فراموش كرده است . پس بدان ! كه اين آسيب در يادآورى است و گزند به قسمت عقبى مغز وارد آمده است .
2 - اگر در يادآورى خوابها و روىدادهاى زمان بيدارى نقصى ندارد و به فراموشكارى مبتلا نيست ، اما چيزهايى مىگويد كه نبايستى بگويد ، چيزهايى را مىپسندد كه نبايستى بپسندد ، آرزوهايى مىكند كه بىجا است و چيزهايى مىطلبد كه طلبيدنى نيست ، كارهايى مىكند كه نبايستى بكند ، از چيزهايى متنفر است كه تنفر ندارد . در بازگو كردن آنچه ديده است درمىماند و ياراى بازگو كردن ندارد ؛ علامت آن است كه فكر آسيب ديده و گزند به قسمت وسطى مغز رسيده است .
3 - اگر يادآورى و گفتارش درست است و نادرستى را نمىگويد و كارها را درست انجام مىدهد ، و چيزهاى حسشدنى را به خيال مىآورد و پرزه و كاه را برمىچيند ، و خيال مىكند كه اشخاصى را ديده يا چشمش به آتش و آب و غيره افتاده است كه حقيقت ندارند . يا شبحها را در خواب يا بيدارى بسيار ضعيف و ناواضح مىبيند . خيالش آسيبديده و گزند به شكمچه وسطى مغز رسيده است .
اما اگر از علامتهاى فوق الذكر ، دو يا سه علامت باهم ديده شوند بايد دانست كه آسيب دو شكمچه يا سه شكمچه را از مغز دربرگرفته است . و در اين حالت مشاركت :
چنانچه قبلا ياد آسيب بيند و از آسيب ديدگيش آسيب به فكر رسيده باشد آسانتر از آن است كه فكر به بيمارى دچار آيد و از بيماريش ياد تأثير پذيرد و گرفتار آيد .
و هرچه از اين حالتها گرايش به كاهش داشته باشد ، علتش از سرماست . اما اگر گرايش به درهم برهم شدن و تشويش بود ، بدان كه سبب بيمارى گرماست .
گروهى عقيده دارند رو به كاهش بودن حس ، سببش كاهش يافتن گوهر مغز است ؛ كه بعيد نيست اين نظريه هم راست باشد .
همهء اين حالات كه ذكر شدهاند بهطور غير مستقيم از مغز يا مستقيما از خود مغز است . يا از اندامى ديگر سر زده است و گاهى مىشود كه از عوامل خارجى مانند ضربت خوردن يا افتادن باشد .