مىتوان جست و اين خواب غير طبيعى را خواب مستانه مىنامند .
4 - خوابى كه از پر شدن معده از خوراك ( امتلاء ) و مدت زياد در معده ماندگار شدن غذا پديد آيد ، شبيه و نزديك به خواب غير طبيعى است و چنين حالتى اكثرا از افراط در خوراك و زياد از حد ماندگارى خوراك در معده روى مىآورد . چنين كسانى اگر قى كنند خواب از سرشان مىپرد .
5 - ممكن است سردى و رطوبت هر دو باهم سبب خواب شوند . اما بايد دانست كه در اين حالت سبب اصلى ، سردى است و رطوبت سردى را كمك كرده است . و اگر برعكس بىخوابى سببش گرما و خشكى باشد ، بايد گرما را سبب رئيس دانست و خشكى معاون آن است .
6 - شدت يافتن تب و تأثير علت بر مزاج و فشار آوردن مادهء بيمارى بر طبيعت كه به قول اطباء روان نفسانى دنبالهرو طبيعت است ، و به ويژه اگر مادهء تب بلغمى و سرد بوده باشد و از عفونت گرم شده باشد .
7 - خلط و بخار از اندامانى چون معده و ريه و غيره كه بيمار باشند برمىخيزد و به مغز مىرسد و در قسمت جلو متمركز مىشود و خواب روى مىآورد .
8 - شايد سبب كرم و بالاخص كرم كدو در معده باشد .
9 - ضربت بر سر وارد آمده ، پوست سر يا استخوان جمجمه يا ناحيهاى از آن آسيب ديده و از اين ضربت ، فشار بر مغز وارد آمده است و سبب خواب گشته است . كه در اين حالت هر بطنى از بطنهاى شكم كه از اثر قطع واقع در سر ، بيشتر سبب خواب باشد در حالت فشار بدون قطع نيز تأثيرپذيرتر و خوابآورتر است .
10 - ضربت بر ماهيچههاى گيجگاه وارد آيد و از اثر درد زياد خواب بر مغز چيرگى يابد .
11 - دهانهء معده يا دهانهء زهدان آسيب ديده و مغز از شراكتى كه با عضو آسيبديده دارد به تشنج گرفتار آمده و مجراهاى روان احساسكننده ( حساس ) به حالتى از بندآمدگى درآمده كه حركت روان را به سوى بالا به تعويق انداخته است .
12 - روان تحليل رفته و ناتوان شده و به دشوارى گسترش مىيابد .
منبع خواب يا سبات در مغز
وقتى انسانى مىخوابد يا به سبات مبتلا مىشود ، قبل از هر چيز چشم و گوش از كار باز مىمانند . پس بايد منبع خواب يا سبات قسمت جلو مغز باشد .
اگر قسمت جلو مغز سالم بود و تباهى به قسمت عقبى آن مىرسيد ، چشم و گوش از كار باز نمىماندند ، و خوابى وجود نداشت ؛ فقط حركت يا حس از كار مىافتاد و ساير حواس به حال خود مىماندند . اين حالت را در بيمارى « جمود » و شخوص ( زلنگرى ) مىبينيم .
اگر بيمارى سبات از آسيبديدگى قسمت عقبى مغز سرچشمه گرفته بود ، حس كمتر از حركت زيان نمىديد . در سبات ، حس به كلى از بين مىرود ، اما حركت به كلى از بين نمىرود و در نفس كشيدن ، حركت به درستى در كار است . پس بايد راهبندانى كه در سبات به وجود مىآيد كامل