مىرود ، مانند زاجها و زاج زرد ( قلقطار ) . داروهايى كه داراى گوهر متراكم و نه تند هستند و نه گرم بر اثر سوختن نيروى تند مىيابند . مانند آهك : آهك سنگى بوده است كه حدتى ( تندى ) نداشته است و بعد از آنكه به آتش كشيده شده است تندى را كسب كرده است . بطور كلى هدف از سوزاندن دارو يكى از حالات پنجگانه زير است :
الف - از حدّت دارو بكاهيم مانند : زاج و زاج زرد .
ب - دارو حدت يابد مانند حالت آهك .
ج - دارويى كه گوهرش متراكم است و مىخواهيم لطيف شود ، مانند خرچنگ و شاخ گوزن كه مىسوزانند .
د - براى كوبيده شدن ( خرد شدن ) آمادگى پيدا كند ، مانند ابريشم .
ابريشم را براى تقويت قلب مىسوزانند ، ليكن اگر آن را با قيچى ريزريز كنند بهتر و تأثيرش از سوختهء آن بيشتر است . اما با قيچى بريدن به اندازهاى كه لازم است ريزريز شود ، دشوار است و ناگزير آن را به آتش مىكشند .
ه - براى اينكه از تباهى گوهرش اثرى نماند ، مانند كژدم كه آن را براى معالجهء سنگ مثانه مىسوزانند .
شستن دارو :
هر دارويى كه مقدارى از گوهر تند لطيف با آن آميخته باشد مىتوان به وسيلهء شستن آن تندى را از آن زدود و گوهرش را تعديل نمود . تعديل دارو به وسيله شستن در سه حالت به كار مىآيد :
1 - وقتى دارو بيش از حد لازم گرم است ، به وسيله شستن رو به سردى مىآورد و اعتدال مىيابد آن بخش از دارو كه مزاج خاكى دارد وقتى به آتش كشيده مىشود گرمى را از آتش دريافت مىدارد . عمل شستن آن را از گرمى اكتسابى مىرهاند . آهك شسته همين حال را دارد كه اثر سوختن آن از بين مىرود و معتدل مىگردد .
2 - شستن دارو گاهى نه تنها بدين منظور است كه سردى بخشد بلكه منظور آن است كه اجزاى دارو را كوچك سازد و صيقل دهد و آمادهء بهرهبردارى نمايد . مانند نرم كردن توتيا در آب .
3 - در دارو نيرويى هست كه كارى به آن نداريم و مىخواهيم آن را از دارو دور نماييم مثلا عمل شستوشو را در سنگ ارمنى و لاجورد انجام مىدهيم تا نيروى تهوعآور را از دست بدهند .
منجمد كردن دارو
هر دارويى كه داراى گوهر سرد است در حالت انجماد نيروى لطيف را از دست مىدهد و سرديش افزايش مىيابد .