اندام مىآيد فاسد نمايد و به وسيلهء تحليل رطوبت مزاج اندام را چنان به تباهى كشاند كه براى تبديل شدن به جزيى از اندام به كار نيايد . داروى معفن نه مىسوزاند و نه مىخورد بلكه رطوبتى تباه كه حرارتى بيگانه در آن است در اندام باقى مىگذارد ، در نتيجه عفونت روى مىدهد . زرنيخ و تافسيا ( صمغ سداب كوهى ) و نظاير آنها از اين دستهاند .
20 - داروى داغگذار ( كاوى ) :
داغگذار دارويى را گويند كه پوست را مىسوزاند و خشك مىگرداند . پوست از اثر آن چنان سفت مىشود كه گويى سوختگى ناشى از آتش است . آنگاه گوهر پوست راه را بر خلط سيال مىبندد تا نتواند بيرون آيد . اين جاى داغ و سوختگى بر پوست را « خشك ريشه » مىنامند . چنين دارويى را براى بند آمدن نزيف شرايين ( خونريزى شرايين ) و حالات مشابه آن به كار مىبرند . زاج و قلقطار ( زاج زرد ) از داروهاى داغ گذاراند .
21 - داروى پوستكن ( قاشر ) :
دارويى است كه اجزاى فاسد پوست را مىزدايد و در معالجه بهق و كلف و غيره به كار مىآيد مانند قسط و راوند ( ريواس ) .
22 - داروهاى سردكننده ( مبرّد ) :
داروهاى سردكننده ( مبرّد ) كه معروف است .
23 - داروى توانبخش ( مقوّى ) :
دارويى كه هيئت و مزاج اندام را از آسيب نگهدارد و نگذارد مواد زائد بر آن اثر گذارند مقوى ناميده مىشود . چنين دارويى يا خاصيتى در خودش دارد مانند گل مختوم و ترياق و يا اين اثربخشى از اعتدال مزاج آن دارو است كه گرمتر را سرد و سردتر را گرم مىنمايد . جالينوس اين اعتدال را در روغن گل محمدى مىبيند .
24 - داروى بازدارنده ( رادع ) :
بازدارنده ضد جذبكننده است و عبارت از دارويى سرد است كه اندام را سردى مىبخشد و در نتيجهء اين سردى تراكم در اندام بوجود مىآيد و سوراخهاى ريز اندام تنگ مىشوند و حرارت جذبكنندهاش كاهش مىيابد و مايعى كه به سوى آن در جريان است بند مىآيد يا منعقد مىشود و به اندام نمىرسد و اندام آن را نمىپذيرد ، مانند تاجريزى ( عنب الثعلب ) كه در معالجهء دملها ( اورام ) استعمال مىشود .
25 - داروى غليظكننده ( مغلظ ) :
غليظكننده مقابل رقيقكننده است و بر دارويى اطلاق مىشود كه قوام رطوبت را از آنچه هست غليظتر مىگرداند و اين يا به وسيله خاصيت منجمدكنندگى يا منعقدكنندگى يا مخلوط شدن صورت مىگيرد .
26 - داروى مفحج ( فاصلهانداز ) :
دارويى را به اين اسم نامند كه ضد هاضم و رساننده ( پزنده ) باشد .
به وسيلهء سرد مزاجىاى كه دارد تأثير گرماى غريزى و حرارت بيگانه را در غذا خنثى مىسازد . غذا نه هضم مىشود و نه به پختگى مىرسد .
27 - داروى تخديركننده ( مخدّر ) :
مخدر عبارت از دارويى است كه بسيار سردمزاج است و به حدى اندام را سرد مىكند كه گوهر روح حامل نيرو و حس و حركت در مزاج آن اندام سرد مىگردد و گوهرش غليظ مىشود و قواى نفسانى نمىتواند از آن استفاده كند . مزاج اندام نيز از سردى دارو به همين حالت درمىآيد و از قواى نفسانى تأثيرپذير نخواهد ماند . افيون و بنگ از اين قبيلاند .
28 - داروهاى مرطوبكننده :
معروف است .