در ميان نيست . و بديهى است كه بين علت و اصل و پديد آمدن حالت هيچ واسطهاى نيست و نبايد باشد . از علل شروعكننده تا پديد آمدن حالت ، شايد واسطهاى باشد و شايد هم نباشد يعنى هر دو امكان دارد .
علل سابق عبارتند از : علل بدنى ، منظورم علل خلطى يا مزاجى و يا تركيبى است و همين علل هستند كه سبب پيدا شدن حالت مىشوند ولى كنش آنها مستقيما از آنها نيست و با واسطهاى حالت را بروز مىدهند .
علل و اصل علل بدنى هستند و خود مستقيما و بدون هيچ واسطهاى سبب پيدايش حالات بدن مىباشند .
علل شروعكننده علل خارجى هستند و گاهى مستقيما سبب پيدايش حالت بدنى مىشوند و گاهى از طريق واسطهاى آن را بوجود مىآورند . اينك براى هريك از علل مثال جداگانهاى مىآوريم :
علل سابق ، مانند امتلاء براى عارض شدن تب ، پر شدن آوندهاى چشم تا آب از آنها سرازير شود .
علل و اصل : مانند عفونت كه تب را بوجود مىآورد و مانند نمى كه بسوى بزاق ( نفث ) جارى است و موجب گرفته بند آمدن مىگردد ( سده ) و بند آمدن بينى موجب پيدايش تب مىشود .
علل شروعكننده : مانند گرمى تابش خورشيد ، شدت گرما ، غم ، كمخوابى و يا خوردن مواد گرمىآور مانند سير كه همه آنها در بروز تب دخالت دارند و يا ضربه كه موجب انتشار ( پراكنده شدن ) و سرازير شدن آب از چشم مىگردد .
هر علتى يا خودبخود سبب است مانند فلفل كه گرمىآور است و افيون كه سردى مىآورد و يا بوسيله روى آورى « سبب » مىشود ، مانند آب سرد كه در موقع گرم شدن بوسيله غليظ شدن و جمع كردن حرارت ، و آب گرم كه موقع سرد شدن بر اثر تحليل رفتن و گياه سقمونيا كه هرگاه سرد شد سبب تخليهء خلط گرمىآور مىشوند .
علت تنها بر اثر برخورد با تن موجب تاثير بر بدن نمىشود و براى نشان دادن كنش به سه چيز نيازمند است يعنى : علت بايد داراى نيروى تاثيركننده باشد ؛ بدن بايد آمادگى پذيرش واكنش را داشته باشد و سرانجام نيروى كنش علت و نيروى آمادگى بدن بايد بهم برسند و اين تلاقى آنقدر دوام داشته باشد كه كنش علت بتواند خود را بروز دهد .
واكنش علل حالات مختلفى دارد و در تاثير علل ويژگىهائى موجود است . مثلا ممكن است تنها علتى بتواند در بسيارى از بدنها انواع بيمارىهاى گوناگون را ايجاد
قانون ( فارسى ) — صفحة 186
مساهمون: أبو علي سينا
ص١٨٦