آميختن ( تجزيه و تركيب ) بدون حركت صورت نمىگيرد . كنش نيروى دريافتكننده بوسيلهء حركت دادن رشتههاى مورب كاملا شكل فراگيرندگى را بوجود مىآورد . پس معلوم شد كه سردى كه در سرشت خود سردكننده و نابودكننده است با حركت و جنبش مخالف است و بنابراين هيچيك از اين نيروها از مزاج سرشتى و ذاتى سردى استفاده نمىكنند . ليكن سردى عرضى - نه سرشتى - براى برخى از اين نيروها بهرهرسان است . بر اثر سردى عرضى رشتهء گيرنده در وضعى كه گرفتن به حد مناسب رسيده است متوقف مىشود و در اين توقف از تاثير نيروهاى دفعكننده در امان است و حالتى بوجود آمده است كه نيروى دافعه از آن حالت توقف به سود خود استفاده كند و آن حالت را به صورت ابزار كار جهت انجام وظيفه خود قرار دهد .
نيروى دفعكننده نيز از سردى عرضى بهرهمند است ، زيرا اولا سردى نمىگذارد كه باد يارىدهنده دفع به تحليل رود ، ثانيا در غلظت دادن مواد دفعشدنى مددكار است ، ثالثا بر اثر آن رشتههاى پهن فشارنده را جمع و نگاهدارى مىكنند . در اين حالت نيز نيروى آمادهكننده ابزار است و در خود كنش دخالتى ندارد . چنان كه ذكر شد تنها سردى عرضى است كه مىتواند براى اين نيروها بهرهاى داشته باشد نه سردى سرشتى . حتى اگر سردى عرضى نيز در خود كنش اين نيروها وارد مىشد به آنها زيان مىرسانيد و حركت را متوقف مىكرد .
خشكى :
سه نيروى گيرنده ، كشنده و دفعكننده از جملهء نيروهاى چهارگانه به خشكى نيازمندند .
زيرا گوهر روانى ( روح ) كه اين نيروها را در خود جا داده است و آنها را به كار وامىدارد و همچنين ابزارهائى كه اين نيروها در پرداختن به كار و انجام دادن وظيفه به كار مىبرند به عنصر خشكى احتياج مبرم دارند تا خشكى بر رطوبت چيره شود و نگذارد سستى و رخوت حاصل از رطوبت بر گوهر ابزار روان حامل آن نيروها و بر ابزار كار آن نيروها اثر بگذارد و بر آنها كندى روى آورد . نيروى گيرنده در كار گيرندگى به خشكى نيازمند است ، ليكن نيروى هاضمه به رطوبت بيشتر نيازمند است نه به خشكى . اگر نيازمندىهاى هريك از اين نيروها را به عنصرهاى گرمى ، سردى ، رطوبت و خشكى در برابر هم قرار دهيم به نتايج زير مىرسيم :
1 - نيروى گيرنده بيش از آنكه به گرمى نيازمند باشد به خشكى محتاج است . چرا ؟
- زيرا مدتى كه نيروى گيرنده در آرامش بسر مىبرد بيشتر از مدتى است كه رشتهء پهن را براى گرفتن به حركت درمىآورد . چرا زمان تحريك رشته كوتاه است ؟ - زيرا تحريك