نيروى غريزى استخوان در اولين مرحله از كبد آمده باشد و يا نه و همينطور استخوان بمزاج خود سزاوار اين نيرو بوده باشد و يا هيچيك از اين آمدنها و بودنها در كار نبوده باشد در هرحال ربطى به كار وى ندارد .
طبيب بايد بر اين باور باشد كه نيروى غريزى استخوان ، بخششى از جانب كبد نيست تا اگر در اين ميان راهبندانى رخ دهد ، غذاى نيرودهنده به استخوان نرسد و اين عضو از كار بيفتد . وضع استخوان بر مبناى حس و حركت نيست كه اگر عصبى كه از مغز به آن مىرسد بند آيد ، حس و حركت از بين برود ، بلكه نيروى موجود در استخوان نيروى غريزى آن شده است و تا هنگامى كه استخوان در مزاج خود پايدار است نيروى او نيز برقرار است . به اين ترتيب تقسيمبندى اندامها بر طبيب روشن مىشود و ردهبندى آنها را بشرح زير ارائه مىدهد :
1 - اندامهاى اصلى
2 - اندامهاى يارىدهنده اندامهاى اصلى ( اندامهاى خادمه )
3 - اندامهاى پيرو و فاقد يارىدهنده ( مرئوس بدون خادمه )
4 - اندامهائى كه نه اصلى و نه يارىدهنده هستند « 67 » .
- اندامهاى اصلى اندامهائى هستند كه منشاء نيروهاى اوليه بدن مىباشند و براى بقاى فرد و نوع مورد نيازند اندامهائى كه براى بقاى فرد مورد نياز عبارتند از :
الف - قلب كه منشاء نيروى حياتى است .
ب - مغز كه منشاء حس و حركت است .
ج - كبد كه منشاء نيروى غذائى است .
بقاى نوع نيز با اين سه اندام بستگى دارد ، ليكن اندام چهارمى نيز هست كه وجود آن از جهتى ضرورى و از جهتى انتفاعى است و آن دو بيضه انسان است .
ضرورت بيضه از آن است كه منى را پيدايش مىدهد و نسل را بقاء مىبخشد . نفعش در تكميل هيئت و مزاج نرينه و مادينه است كه اين دو خاصيت نه متعلق به نفس جاندار است بلكه روى آوردى است كه بايستهء نوعيت جانداران است و از آن استفاده مىشود .
- اندامهاى يارىدهنده : بخشى از اين اندامها در آماده كردن خدمت و بخشى ديگر در اداى اين خدمت به كار مىآيند . آماده كردن خدمت نسبت به كار اندام اصلى مقدم است و
هامش
( 67 ) - در طبقهبندى تشريحى مذكور حدود و ثغور هر اندامى به سطح و حجمش ختم مىشود ، در طبقهبندى امروز حدود هر اندام تا انجا ادامه ميابد كه مادهايى ترشح يا دريافت مىكند .
به عبارت ديگر حدود هر عضو تمامى اورگانيسم را در بر مىگيرد .