دانستى از اعظم كبائر و شرك به ذات احديّت - عزّ اسمه - است ، بى اختيار و به ترّهات بافى و حفظ دينش ناميدن ، ساحت مقدّسهء دين مبين را لكَّه دار و حتى به بذل هستى در استحكام اين بت پرستى من حيث لا يشعر وادارشان مىنمايد ، مرجعيّت « 1 » نوعيّات مملكت را تابع درجات اين رذيلهء خبيثه قرار دادن است كه هر رذل پست فطرت و دزد غارتگر و بى دانش و لياقتى ، به وسيلهء اظهارش زمام مهامّ مملكت و رقاب ملَّت را مالك و بدون تعب و مشقّت راهزنى ، با كمال قوّت و شوكت و از باب استحقاق و مالكيّت ، دارائى آن اذلَّاء و ارقّاء را انتزاع [ مىنمايد ] ، و به واسطهء كمال بى علمى و جهالت و پست فطرتى و رذالت و از غيرت دينى و وطنى بهره و نصيب نداشتن ، و شرف استقلال و قوميّت نشناختن ، به طمع جزئى انتفاع شخصى و يا اندك چاپلوسى حريف طرّار « 2 » تمام مدخل و مخرج و شعب ثروت و مكنت و آبادانى مملكت و جميع جهات حفظ استقلال قوميّت مسلمين بىصاحب را به رهانت « 3 » و امتياز و معاهدات منحوسه به غنيم خارجى واگذار ، و ملَّت و دولت و مملكت را به حال تباه و روزگار سياه ما ايرانيان اذلّ از قوم سبأ مىنشاند .
تفرّق كلمهء هر دولت و ملَّت و توحّش و تنفّر هر سلطان و رعيّت از همديگر و به باد فنا رفتن هر سلطنت قديمهء قوميه ، به خيانت اين دستهء مردم و اعمال اين قوّهء خبيثه و اتّكال به آن مستند است . عدم وقوفشان
هامش
« 1 » . س : حذف شده است .
« 2 » . س : حذف شده است .
« 3 » . س : به وسيله .