گفت : برادرتان را برداريد . پس او را از ميدان نبرد بردند و درون خيمهاى كه در مقابلش مىجنگيدند ، قرار دادند . « 1 »
آقاى مقرّم در كتاب المقتل « 2 » مىنويسد : « امام حسين ( ع ) آمد و خود را بر روى على انداخت و صورت به صورتش گذاشت « 3 » و فرمود : پس از تو خاك بر سر دنيا ! چقدر اينان بر خداوند رحمان و شكستن حرمت رسول خدا جسور شدهاند ؟ « 4 » براى جدّ و پدرت گران است كه تو آنان را بخوانى و اجابتت نكنند و از آنان يارى بخواهى و ياريت ندهند !
آنگاه كفى از خون مباركش را گرفت و به سوى آسمان پاشيد ؛ كه قطرهاى از آن بر زمين نيفتاد . در زيارت آن حضرت در اين باره آمده است :
پدر و مادرم به فدايت كه بى هيچ جرمى تو را سر بريدند و كشتند . پدر و مادرم به فدايت كه خونت به سوى حبيب خدا بالا رفت . پدر و مادرم به فدايت آن هنگامى كه
هامش
( 1 ) - مقتل الحسين ( ع ) ، خوارزمى ، ج 2 ، ص 34 - 36 ؛ و ر . ك : الارشاد ، ج 2 ، ص 106 - 107 ؛ تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 330 - 331 الدرّ النظيم ، ص 555 ؛ الاخبار الطوال ، ص 256 ؛ تذكرة الخواص ، ص 230 ؛ اعلام الورى ، ج 2 ، ص 464 ؛ تسلية المجالس ، ج 2 ، ص 310 ؛ مقاتل الطالبيين ، ص 86 .
ابوالفرج اصفهانى نقل كرده است كه اشعار زير درباره على اكبر سروده شده است :
ديدگان تا كنون ، در ميان افراد ثروتمند و يا تهيدست ، همانند او نديده است ،
گوشت خام را مىپزد تا خوردنش براى خورنده دشوار نيايد .
هنگامى كه آتش روشن مىكند ، آن را با شرافتى در خور مىافروزد .
تا آنكه آتش را بيوگان بىنوا و يا محلههاى فقير و بى خانواده ببينند .
مقصود من پسر ليلى است كه مشهور و بخشنده است .
مقصودم پسر دختر با شرافت و فضيلت است .
او دنيا را بر دينش بر نمىگزيند و حق را به باطل نمىفروشد .
( 2 ) - مقتل الحسين ( ع ) ، مقرّم ص 260 .
( 3 ) - نيز ر . ك : اللهوف . ادريس عماد الدين قرشى ( متولد 872 ) گويد : امام حسين ( ع ) او را گرفت و به سينهچسبانيد و على در آن حال مىگفت : « پدر جان اينك رسول خدا به من مىفرمايد : در آمدن به سوى ما بشتاب . . . و همچنان بر سينه آن حضرت بود تا آن كه جان به جان آفرين تسليم كرد . وقتى امام به پيكر بى جان على نگاه كرد فرمود : پس از تو خاك بر سر دنيا ! » ( عيون الاخبار و فنون الآثار ، ص 108 - دار التراث الفاطمى - بيروت )
( 4 ) - ر . ك : تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 330 .