50 - منجح بن سهم ، غلام امام حسن ( ع ) . « 1 »
51 - اسلم بن عمرو تركى ، غلام امام حسين ( ع ) . « 2 »
52 - سعد بن حرث غلام امام على ( ع ) . « 3 »
53 - نصر بن ابى نيزر ، غلام امام على ( ع ) . « 4 »
54 - حرث بن نبهان ، غلام حمزه ( ع ) .
55 - جون بن حوىّ ، غلام ابوذر . « 5 »
هامش
( 1 ) - هيچ دليل تاريخى روشنى مبنى بر اينكه منجح در حمله نخست به شهادت رسيده باشد وجود ندارد . تنها ابن شهر آشوب در پايان ذكر نام شهيدان حمله نخست مىنويسد : و ده تن از غلامان حسين و دو غلام از اميرالمؤمنين ( ع ) ( المناقب ، ج 4 ، ص 113 ) . اما سماوى گفته است : هنگامى كه دو طرف در كربلا با هم به مبارزه پرداختند ، ياران امام ( ع ) قهرمانانه جنگيدند . صاحب حدائق الورديه گفته است : آنگاه حسان بن بكر حنظلى به وى حمله كرد و او را از پاى در آورد . ( ابصار العين ، ص 96 ) .
( 2 ) - داستان مربوط به اسلم بن عمرو ترك ، غلام امام حسين نيز همين طور است . سماوى گويد : برخى سيره نويسان و مقتل نگاران نوشتهاند : او به ميدان مبارزه رفت و اين رجز را مىخواند :
فرمانده من حسين است و چه خوب فرماندهى : شادى قلب پيامبر بشارت دهنده و بيم دهنده . او آنقدر جنگيد تا كشته شد . هنگامى كه بر زمين افتاد حسين ( ع ) بر بالينش رفت و ديد در حالى كه رمقى در بدن دارد به آن حضرت اشاره مىكند . حضرت او را در آغوش كشيد و صورت به صورت او نهاد . وى تبسمى كرد و گفت : چه كسى مانند من است كه فرزند رسول خدا صورت به صورت من گذارده است ! و سپس جان به جان آفرين تسليم كرد . ( ابصار العين ، ص 95 - 96 ) .
( 3 ) - چنين است وضعيت سعد بن حرث ، غلام على ( ع ) ، زيرا در هيچ يك از متون تاريخى دليل روشنى مبنى بر اينكه او در حمله نخست كشته شد وجود ندارد ، مگر آنچه در المناقب ( ج 4 ، ص 113 ) آمده است : « و دو غلام از غلامان اميرالمؤمنين ( ع ) » و اين شامل او و نصر بن ابى نيزر ، ديگر غلام اميرالمؤمنين ( ع ) ، مىگردد .
( 4 ) - سماوى به صراحت دربارهء وى مىنويسد : او سواركار بود . اسب وى را پى كردند و او در حملهء نخست كشته شد - خداوند از او خشنود باد . ( ابصار العين ، ص 98 ) .
( 5 ) - همين طور هيچ دليل روشنى مبنى بر اينكه جون حوى در حمله نخست كشته شد وجود ندارد ، مگر تعبيرى كه در ابصار العين از قول سيد رضىالدين داودى آمده است : چون جنگ در گرفت وى در برابر امام ( ع ) ايستاد و از آن حضرت اجازه ميدان خواست . امام ( ع ) خطاب به وى فرمود : اى جون ، تو از جانب من مرخصى اما تو براى رسيدن به آسايش در پى ما آمدى ، پس گرفتار راه ما مشو . جون بر قدمهاى اباعبداللَّه افتاد و مىگفت : اى فرزند رسول خدا ! آيا در زمان آسايش كاسه ليس شما باشم ، ولى در هنگام سختى شما را تنها بگذارم ! من بويى بد و و نسبى پست دارم و رنگم سياه است . از شما مىخواهم كه در بهشت بر من بدمى تا بويم خوش و نسبم شريف و رنگم سفيد گردد . نه به خدا سوگند ! من از شما جدا نگردم تا آنكه اين خون سياه با خونهايتان آميخته گردد . آنگاه امام ( ع ) اجازه داد و او به ميدان رفت و اين رجز را مىخواند :
تبهكاران ضربت غلام سياه را با شمشير « مشرفى » و نيزه تيز چگونه مىيابند ،
همو كه از خاندان احمد ، پيامبر خدا ، دفاع مىكند .
سپس جنگيد تا كشته شد . اما سيد بن طاووس درباره جون مىگويد : « سپس جون ، غلام ابوذر به ميدان آمد . . . » ( اللهوف ، ص 163 ) . در بحار به نقل از كتاب محمد بن ابى طالب آمده است : سپس به ميدان آمد و اين رجز را مىخواند . . . » ( بحار ، ج 45 ، ص 23 ) .