از اين رو يك رجالى ديگر يعنى شوشترى ، « حسن » دانستن وى از سوى مامقانى را تأييد نمىكند . « 1 » همانطور كه مرحوم خوئى در « المعجم » دربارهء تأييد يا تضعيف او سكوت اختيار كرده است . « 2 »
از ديگر موضعگيرىهاى دال بر نااستوارى اعتقادى وى نسبت به امير مؤمنان و بلكه مردد بودن ، ضعف يقين و سستى وى در يارى اهل حق و وانهادن اهل باطل ، اين است كه پس از خواندن نامه معاويه به مردم بصره و تشويقشان براى جنگ با اميرمؤمنان عليه السلام ، زير شعار خونخواهى عثمان ، گفت : « من نه سر پيازم و نه ته پياز ، و كارى به كارشان ندارم . » « 3 »
3 - مسعود بن عمرو بن عدى أزْدى : وى در جنگ جمل يكى از فرماندهان أزد ، در سپاه عايشه ، طلحه و زبير بود . « 4 » او كسى است كه هنگام برخاستن مردم به دشمنى با پسر مرجانه ، وى را پناه داد و جلو مردم را گرفت . « 5 » پسر مرجانه نود روز پس از مرگ يزيد درنگ كرد و سپس به سوى شام رفت ، و مسعود بن عمرو ، صد تن از أزديان را به فرماندهى قرة بن قيس با وى همراه ساخت تا او را به شام بردند . نيز ابن زياد هنگام ترك بصره به سوى شام مسعود را جانشين خود ساخته بود . « 6 »
4 - قيس بن هيثم سلمى : هنگام كمك خواستن عثمان از اهل بصره ، قيس برخاست و مردم را به يارى او تشويق كرد . مردم به يارى عثمان شتافتند ولى با دريافت خبر قتل او بازگشتند ؛ « 7 » قيس كارگزار عثمان در خراسان بود ؛ « 8 » و در روزگار معاويه براى عبدالله بن عامر شحنگى بصره مىكرد . عبدالله مدت دو سال او را به واليگرى خراسان فرستاد ،
هامش
( 1 ) - قاموس الرجال ، ج 1 ، ص 691 .
( 2 ) - معجم رجال الحديث ، ج 2 ، ص 372 .
( 3 ) - الغارات ، ص 263 .
( 4 ) - تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 505 .
( 5 ) - همان .
( 6 ) - همان ، ص 519 ، 522 و 525 ؛ وقعة الطف ، ص 106 .
( 7 ) - تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 369 .
( 8 ) - همان ، ص 172 و 209 .