تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
گمان نمىكنيم كه هيچ مسلمان دانا و آگاهى در اين كه يزيد و عبيدالله زياد و امثال آنان از مصاديق بارز مفهوم مفسد فى الارض و قطع كنندگان رحم بوده‌اند ، ترديد داشته باشد و حال آن كه اينان دسته گل پيامبر صلى الله عليه و آله و ياران و خاندانش را به بدترين شكل به شهادت رساندند و حرم رسول خدا را به بدترين شكل و در حالى كه دشمن به چهره‌هاى آنان نگاه مىكرد از كربلا به شام بردند . آيا در نزد خداوند و مؤمنان خويشاوندى عزيزتر و شايسته‌تر به پيوند ، از رحم رسول خدا صلى الله عليه و آله وجود دارد ؟ آيا فسادى بيشتر ، بزرگ‌تر و زشت‌تر از آنچه يزيد و عبيدالله و امثالشان مرتكب شدند وجود دارد ؟ با اين همه ، ذهبى ، با تظاهر به شدّت پارسايى و تقوا مىگويد : « شيعيان جز به لعن او و ديگران خشنود نمىشوند ؛ و ما به خاطر خداوند با آنان دشمنى مىورزيم ! از آنان بيزارى مىجوييم ، ولى لعنتشان نمىكنيم و سر و كارشان با خداوند است ! » « 1 » بايد گفت : « اين خلق و خويى است كه از اخزم مىشناسم » « 2 »

آيا حكومت مركزى اموى والى مكّه را تغيير داد ؟

برخى از مورخان بر اين باورند كه هنگام مرگ معاويه ، وليد بن عتبة بن ابىسفيان والى مدينه ، يحيى بن حكيم بن صفوان بن اميه « 3 » والى مكه ، نعمان بن بشير انصارى والى كوفه و عبيدالله بن زياد والى بصره بود . « 4 »
هامش
( 1 ) - سير اعلام النبلاء ، ج 3 ، ص 549 . ( 2 ) - مصرع يك بيت قديمى است كه ضرب المثل شده و اصل داستانش مشهور است . ( 3 ) - يحيى بن حكيم بن صفوان بن اميه ؛ وى از قبيله بنى جُمَح بود كه در جنگ جمل با عايشه همراه بودند . دو تن از آنها به قتل رسيدند و باقى گريختند . يحيى در زمره فراريانى بود كه جانش را نجات داد . نقل شده است كه اميرالمؤمنين عليه السلام هنگام گذشتن بر كشتگان جنگ جمل در پايان فرمود : « خوش نمىداشتم كه در زير آسمان پر ستاره كسى از قريش كشته گردد ! انتقام خويش را از بنىعبدمناف ديدم و حزان بنى جمح از دستم گريختند . . . » ( شرح نهج البلاغه ، ج 11 ، ص 123 ) . ابن ابى الحديد نقل مىكند كه اين يحيى زنده بود تا آن كه عمرو بن سعيد اشدق ، پس از گماشته شدن از سوى يزيد به واليگرى مكه و مدينه ، وى را والى مكّه ساخت . پس از آن عمرو در مدينه و يحيى در مكه اقامت داشت . ( ر . ك . ج 11 ، ص 125 ) . ( 4 ) - الاخبار الطوال ، ص 227 .