صاحب حسب مىداند كه عرضِ حاجت آبرويت را مىبرد ، در نتيجه آن را حفظ مىكند و تو را دست خالى باز نمىگرداند . « 1 »
حسين بن على عليه السلام بر چوپانى گذشت و او گوسفندى را به وى هديه داد . امام عليه السلام فرمود : آزادى يا بنده ؟ گفت : بنده ، امام عليه السلام گوسفند را به او باز گرداند . گفت : گوسفند از آن خودم است . آنگاه حضرت از او پذيرفت . سپس او و گله را خريد . بنده را آزاد كرد و گله را هم به او داد . « 2 »
نقل شده است كه حسين عليه السلام پس از رحلت برادرش حسن ، در مسجد جدش ، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، نشسته بود . عبدالله بن زبير و عتبة بن ابىسفيان نيز هر يك در گوشهاى نشسته بودند . در اين هنگام اعرابىاى سوار بر شتر آمد . شترش را بر در مسجد بست و داخل شد . سپس پيش عتبة بن ابىسفيان ايستاد و سلام كرد و او هم پاسخ داد .
اعرابى به عتبه گفت : من پسرعمويم را كشتهام و از من ديه خواستهاند . آيا مىتوانى چيزى به من بدهى ؟ عتبه روبه غلامش كرد و گفت : صد درهم به او بده . اعرابى گفت : من جز همه ديه را نمىخواهم . آنگاه او را ترك گفت و پيش عبدالله زبير رفت و همان چيزى را كه به عتبه گفته بود به او نيز گفت . عبدالله رو به غلامش كرد و گفت : دويست درهم به او بده اعرابى گفت : من جز همه ديه را نمىخواهم .
سپس او را ترك گفت و نزد حسين عليه السلام رفت و سلام كرد و گفت : اى پسر رسول خدا ، من پسرعمويم را كشتهام و از من ديه خواستهاند . آيا مىتوانى چيزى به من بدهى ؟
حضرت فرمود : اى اعرابى ، ما مردمى هستيم كه بخشش را جز به اندازه معرفت نمىدهيم . گفت : آنچه مىخواهى بپرس .
امام عليه السلام پرسيد : اى اعرابى راه نجات از هلاكت به چيست ؟
گفت : توكل بر خداى عزوجل .
فرمود : همّت چيست ؟
گفت : اعتماد به خداوند .
هامش
( 1 ) - تحف العقول ، ص 177 - 178 .
( 2 ) - المحلّى ، ج 8 ، ص 514 - 515 .