آنچه اين گمان را تا مرتبه يقين بالا مىبرد ، اطلاعات ما در اين باره است كه معاويه بر حسين بن على و ديگر كسانى كه بر سلطنت خويش از آنان بيمناك بود ، جاسوس گماشته بود . اينان هر چه را كه مخالفان انجام مىدادند براى او مىنوشتند و از گزارش سادهترين امور ، كه كوچكترين شك و ترديدى هم بر نمىانگيخت ، غفلت نمىكردند . « 1 » مانند همان مورد كنيزكى كه مال امام حسين عليه السلام بود و او را آزاد ساخت و سپس به ازدواج خويش درآورد . « 2 »
چنانچه امام حسين عليه السلام در دوران معاويه دست به كار قيام مىشد و سپس با روش خاص معاويه از ميان مىرفت ، چه سودى عايدش مىشد . آيا بايد اين كار به واقعيت مىپيوست تا مردم از صميم دل از آن پاسدارى كنند ؟ چنانچه امام نيز همانند ديگر مردم به آرامى و بدون سر و صدا از ميان مىرفت ، چه سودى عايد مردم مىگشت ؟ زيرا در اين صورت او يك علوى بود كه ناخواسته مىمرد و مرگ او تنها خاندان و دوستان و شيعيان پدرش را اندوهگين مىساخت و پس از آن ، ياد او نيز همانند ديگران به بوتهء فراموشى سپرده مىشد . « 3 »
معاويه اين تهديد را براى امام عليه السلام روشن كرده گفته بود : « مادامى كه مرا انكار كنى ، تو را انكار مىكنم و مادامى كه با من نيرنگ ببازى با تو نيرنگ مىبازم ، بنابر اين از ايجاد تفرقه ميان اين امّت بپرهيز » . « 4 »
چنانچه امام عليه السلام مىتوانست كه حصار جاسوسها و خبرچينان معاويه را بشكند و انقلاب را عملى سازد و همراه يارانش در قالب سپاهى با شمار و امكانات اندك بيرون آيد و براى مثال راه عراق را در پيش گيرد ، آيا موفق به آفريدن حماسه قهرمانانه و مصيبتبارى همانند آنچه در دوران يزيد انجام داد مىشد ؟
آيا فعاليت تبليغى در چنين نهضتى مىتوانست همانطور كه در دوران يزيد به پيروزى رسيد ، در دوران معاويه هم به پيروزى مطلوب برسد ؟
هامش
( 1 ) - ثورة الحسين عليه السلام ، ظروفها الاجتماعيه وآثارها الانسانيه ، ص 153 - 155 .
( 2 ) - زهرالآداب ، ج 1 ، ص 101 .
( 3 ) - ثورةالحسين عليه السلام ، ظروفها الاجتماعيه و آثارها الانسانيه ، ص 152 - 155 .
( 4 ) - اختيار معرفة الرجال 1 ، 252 حديث 99 .