است كه آن را ديدار مىكنم » « 1 » ؛ « وعدهگاه گودال و مكانى است كه در آن به شهادت مىرسم و آن كربلاست » ؛ « 2 » « آنان بر من دست نخواهند يافت و آزارى به من نمىتوانند برسانند ، مگر اين كه به وعدهگاه برسم » « 3 » ؛ « اما من به يقين مىدانم كه اينجا قتلگاه من و ياران من است » . « 4 »
از آنجا كه امام عليه السلام مىدانست چنانچه بيعت نكند كشته مىشود ، كوشيد تا در زمان و مكان و با كيفيتى كه خود برمىگزيند و طرحش را مىريزد ، اما دشمن اجرا مىكند كشته شود . آن حضرت با منطق شهيد فاتح مىكوشد تا شهادتش در سرزمينى كه خود انتخاب مىكند تحقق يابد ، تا دشمن نتواند قتلگاه ايشان را پنهان كند ؛ و در نتيجه اهداف مورد نظر و نهفته در پس اين قتل ، كه عمق جان امّت را تكان مىدهد و در راستايى كه خود حسين عليه السلام خواسته است به حركت درمىآورد ، خفه شود . نيز آن حضرت كوشيد تا آن رويدادهاى فاجعهآميز در روز روشن و نه در ظلمت شب جريان يابد تا گواهان بيشترى بر روند آن شاهد باشند و دشمن نتواند بر اين وقايع دردناك پرده بيندازد و سرپوش بنهد ؛ و اين همان هدف نهفته در پس عامل تبليغاتى است كه امام عليه السلام عصر تاسوعا از دشمن مىخواهد كه تا بامداد عاشورا به وى مهلت دهند .
براى مثال ، اين درست است كه نامههاى مردم كوفه ، حجت آنان بر امام عليه السلام و در عين حال از سوى امام بر آنان و همزمان حجتى بر همهء امّت بود . حجيت وجود اين نامهها اقتضا مىكرد كه امام پس از دريافت آنها ؛ به ويژه پس از آن كه مسلم بن عقيل براى ايشان نامه نوشت و گزارش داد كه هجده هزار تن از كوفيان با او بيعت كردهاند و منتظر قدوم مبارك ايشانند به آن شهر برود . « 5 » بنابراين سفر ايشان به سوى كوفه براى وفاى به عهدى بود كه امام عليه السلام براى رفتن نزد آنان با خود بسته بود : « . . چنانچه برايم نوشت كه رأى همهء
هامش
( 1 ) - اللهوف ، ص 29 .
( 2 ) - همان ، ص 26 .
( 3 ) - همان ، ص 29 .
( 4 ) - همان .
( 5 ) - الارشاد ، ص 226 .