به خدا سوگند كه مىدانم تو براى خيرخواهى آمدهاى و خردمندانه سخن مىگويى ، ولى هرگاه كارى مقدر باشد ، خواهد شد خواه به نظر تو عمل كنم يا آن را وانهم . » « 1 »
يا مانند سخن آن حضرت بهامسلمه كه فرمود : مادرجان ، خداوند خواسته است كه مرا كشته و سربريدهء ظلم و ستم ببيند ؛ و خواسته است كه حريم و قبيله و زنانم آواره شوند و كودكانم را مظلومانه سر ببرند و در بند كنند و به اسارت ببرند و هر چه فرياد كنند هيچ ياور و معينى نبينند . » « 2 »
يا مانند گفتار آن حضرت بهامّ هانى كه فرمود : « آنچه مقدر است همان مىشود . » « 3 »
يا مثل گفتار آن حضرت به اوزاعى : « خوش آمدى اى اوزاعى ، آمدهاى كه مرا از رفتن بازدارى ؛ حال آن كه خداوند جز اين نخواسته است ! » « 4 »
يا مثل گفتار آن حضرت به خواهرش زينب كه فرمود : « خواهرم ، آنچه مقدر است خواهد شد . » « 5 »
اين نصوص دربردارنده ايهام و تشابهى است كه در ديد نخست چنين القا مىكند كه جبر و قهر در كار بوده است ، و امام در آنچه انجام داد از خود هيچ اختيارى نداشته ؛ و اين خلاف واقعيت امر و خلاف اعتقاد صحيح است .
كسى كه در معناى قضا و قدر و اقسام قضا - نسبت به آنچه از آن بزرگواران نقل شده است - آگاهى نداشته باشد ، از درافتادن به لغزشگاه فهم نادرستِ اين نصوصِ متشابه مصون نخواهد ماند .
براى فهم نكات نهفته در چنين نصوصى ، پژوهشگر ناچار است كه متشابهات آنها را به محكمات برهانهاى اعتقاد حق و ديگر نصوص محكم و مشابه آنها عرضه كند ، تا معناى حقيقى آنها به طور كامل برايش روشن گردد .
هامش
( 1 ) - تاريخ الطبرى ، ج 4 ، ص 287 .
( 2 ) - بحار الانوار ، ج 44 ، ص 331 - 332 .
( 3 ) - معالى السبطين ، ج 1 ، ص 215 .
( 4 ) - دلائل الامامه ، ص 184 شماره 102 / 7 .
( 5 ) - الفتوح ، ج 5 ، ص 70 .