عبد المسيح گفت : « پادشاه آنچه مىخواهد بگويد ، اگر بدانم كه خوب است و گر نه كسى را كه آن را بداند به پادشاه مىنمايم . » خسرو آنچه ديده بود بازگفت .
عبد المسيح گفت : « اين را دائى من كه در مرزهاى ميان شام و بيابان مىنشيند مىداند و نام او سطيح « 1 » است . » خسرو او را فرمود تا پيش او برود و آنچه را خسرو پرسيده است از او بازپرسد و پاسخ آن را بياورد . عبد المسيح سوار شد و پيش سطيح كه نزديك به مرگ بود رفت و سلام كرد و درود گفت امّا جوابى نشنيد .
عبد المسيح اين اشعار بخواند « 2 » :
اضمّ ام يسمع غطريف اليمن * ام فاز فازلم به شأو العنن
يا فاصل الخطّة اعيت من و من * اتاك شيخ الحىّ من آل سنن
و امّه من آل ذئب بن حجن * ازرق ممهى النّاب صرّار الاذن
ابيض فضفاض الرداء و البدن * رسول قيل العجم يسرى للوسن
يجوب بالارض علنداة شجن * يرفعنى وجنا و يهوى بى و جن
لا يرهب الرّعد و لا ريب الزمن * حتّى اتى عارى الجآجى و القطن
تلفّه فى الرّيح بوغاء الدّمن * كانّما حثحث من حضنى ثكن
هامش
( 1 ) - از اين شخص چيزهاى عجيبى نقل مىكنند ، مانند اينكه اصلا در بدن او استخوانى نبوده است ( مسعودى ج 3 ص 364 ) . او پيش از تأسيس سلطنت حيره در يمن به عنوان غيبگو و كاهن ظاهر مىگردد . بنا بر اين بايستى در اين هنگام چندين صدسال مىداشت .
( 2 ) - اين اشعار با اختلافات زياد در يك نسخهء خطّى مونيخ ديده مىشود ( كاترمر 3 ) و آومر مواضع مربوط به آن را به خواهش من براى من نوشته است . در يك نسخهء خطّى پاريس نيز اشعار مذكور با اختلاف فراوان موجود است و توربكه اطّلاعات لازم را از آن نسخه براى من داده است . در جاهاى ديگر نيز گاهى اشعارى از اين قطعه نقل شده است . در ترجمهء اين اشعار ، من به طور كلّى پايبند متن طبرى بودهام و فقط در يك نقطهء مهمّ از آن دورى جستهام : در طبرى شعر سوم پيش از شعر دوم آمده است و من نيز قبلا اين حدس را زده بودم و بعد نسخههاى پاريس و مونيخ حدس مرا تأييد كردند . براى تحقيق متن و معنى اشعار كمك توربكه براى من خيلى مفيد افتاد . با اينكه در اين اشعار بيش از آنچه بايد و شايد زحمت كشيديم باز بعضى از آن مشكوك و غير قطعى مانده است .