جدا نشوند و خود ، از عدم حضور در كنار وى پوزش طلبيد « 1 » . به گفتهء مورّخان : زمانى كه خبر شهادت امام حسين عليه السّلام و عون و جعفر به مدينه رسيد ، عبد اللّه بن جعفر در خانهء خود نشست و مردم براى عرض تسليت نزد وى مىآمدند . غلام او ابو سلاس « 2 » گفت : اين مصيبت از ناحيهء حسين بر ما وارد شده است ! ! عبد اللّه لنگ كفش خود را به سوى او پرتاب كرد و گفت : فرزند لخناء ، تو به حسين چنين نسبت مىدهى ؟ ! به خدا سوگند ! اگر در خدمت آن بزرگوار بودم هرگز از او جدا نمىشدم تا كشته شوم . به خدا سوگند ! من از زندگى فرزندانم در راه حسين گذشتم ، آنچه مصيبت آنها را برايم آسان مىكند اين است كه فرزندان من همراه برادر و پسر عمويم به شهادت رسيدند و آنان را يارى كرده و صبر و شكيبايى ورزيدند و آنگاه رو به حاضران كرد و گفت : سپاس خداى را كه مرا با شهادت حسين سربلند ساخت ، اگر خويشتن نتوانستم حسين را يارى كنم ، با تقديم فرزندانم او را يارى رساندم « 3 » . سروى مىگويد : عون بن عبد اللّه جعفر به ميدان نبرد با دشمن شتافت و اين رجز را مىخواند :
ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي ) — صفحة 94
مساهمون: عباس جلالى
ص٩٤
إن تنكرونى فأنا ابن جعفر * شهيد صدق فى الجنان أزهر
يطير فيها بجناح أخضر * كفى بهذا شرفا فى المحشر
يعنى : اگر مرا نمىشناسيد من فرزند جعفر طيّارم ، شهيد راستينى كه با چهرهء درخشان در بهشت جاى دارد . و با بالهاى سبز در آنجا به پرواز در مىآيد و روز قيامت همين افتخار و سربلندى مرا كافى است .
هامش
( 1 ) . ارشاد : 2 / 68 - 69 ، كامل : 4 / 40 .
( 2 ) . نام وى « ابو لسلاس » است كه در برخى كتب به اشتباه « ابو سلاس » آمده ؛ چنان كه در ارشاد : 2 / 124 چنين وارد شده است .
( 3 ) . ارشاد : 2 / 68 - 69 .